نشتی از افکار روزانه من
شامل و نه محدود به فنآوری اطلاعات، اقتصاد، کسب و کار آنلاین و تحلیل اخبار شرکت های ایرانی و خارجی
!


ايران دات کام را بخريد!!

دامنه های دات کام٬ ظاهرا متعلق به هیچ کشور خاصی نیستند٬ ولی در واقع این دامنه ها٬ با نام های معتبرشان٬ بیشتر در انحصار شرکت های آمریکایی اند. کشورهای درست و درمون هم بیشتر تمرکزشون رو بر روی دامنه های محلیشون گذاشته اند. ولی به هر حال دات کام هنوز یه طورایی پیش فرض یک دامنه اینترنتی هست.

حالا با این مقدمه شما چه حالی میشید اگر ببینید دامنه ایران دات کام در یک حراجی انگلیسی (که از قدیم هم گفتند "کار٬ کار انگلیسی هاست!") جهت فروش گذاشته شده است؟! کف قیمت پیشنهادیش هم ۲۰۰.۰۰۰ دلار است (اینجا رو ببینید)

تا جاییکه خاطرم هست می گفتند این دامنه متعلق به آقای مهندس قنبری مدیر شرکت قاصدک هست و همینطور شنیده بودم که قبل از ایشون هم متعلق به یک هکر غیر ایرانی بوده که دامنه رو دزدیده بوده و ... و شنیده بودم که آقای مهندس قنبری قصد راه اندازی یک پورتال بر روی این دامنه رو داشته (خدا از این پورتال ها زیاد کنه! راستی از گیگافاکس چه خبر؟!) و حالا هم که ظاهرا این دامنه به حراج گذاشته شده است. (امیدوارم چنین اتفاقی برای دامنه به سرقت رفته پرشین بلاگ نیوفته)

ولی جدا٬ این دامنه چقدر به خاطر نام ایران٬ مهمه؟ یک نکته اینکه این دامنه بیشترین بازدید رو بر روی سایت حراجی سدو داشته٬ پس جلب توجه کرده. از طرفی هم اگر به دامنه های مشابه که فروشی هم نیستند سری بزنید (مثلا japan.com , australia.com , usa.com , greatbritain.com و غیره و غیره، می بینید که همه این ها صرفا سرویس های لیستینگ هستند و عموما در زمینه توریسم و خدمات گردشگری. پس نمیشه گفت که این دامنه های زیبا٬ خیلی مهم هستند. همینطور نکته دیگر اینکه این روزها بیشترین چیزی که مهم تر از اسم قشنگه٬ میزان رفاقت گوگل با سایت شماست! سایت های پرترافیک٬ یا برند های خیلی مشهوری هستند٬ یا در موتورها جستجو بسیار خوش می درخشند (یا هر دو!) پس نام چندان مهم نیست.

ولی یک نکته هم هست. فرض کنید یک آقای متشخص و پولدار٬ از یکی از کشورهای همسایه خودمون٬ این دامنه را بخرد و بعد در صفحه اول سایت بنویسد به سایت خلیچ عرپی خوش آمدید! اونوقت چه می کنید؟! قصد ندارم شما متضرر بشید، ولی اگر پول دارید بروید و این سایت را بخرید!!

حاشیه: امروز دو خبر بد شنیدم. یکی اینکه آقای مهندس میرابراهیمی دیگه وبلاگ نمی نویسند و بد تر از اون... ویلاگ های دوستانشون رو هم نمی خونند! امیدوارم این شایعه تکذیب بشه!
دیگر اینکه... مهران قاسمی فوت کرده و من از همه جا بی خبر٬ امروز این خبر رو شنیدم. مهران رو خیلی نمیشناختم. یک سال و نیمی باهم در روزنامه اعتماد ملی همکار بودیم. او یکی از وزنه های روزنامه و دبیر سرویس بین الملل بود. همیشه خوش برخورد و مهربان و آرام بود. خاطرم هست در جلسه ملاقات روز اول بچه های روزنامه با آقای کروبی٬ که با هم آشنا شدیم، وقتی گفتم رشته ام برق بوده و چیزی از مطبوعات نمیدونم، به من گفت من هم مهندسم و چیزی از روزنامه نمیدونم! (فکر کنم مهندس مکانیک بود) و چقدر خالی بسته بود... چونکه واقعا در کارش استاد بود. روحش شاد٬ برای همسرشون هم آرزوی صبر دارم.

مطلب دیگر من: مدیریت بحران


¤ نویسنده:  عماد هنرپرور

تبليغات اينترنتی

تبلیغات، و ارتباط مستقیم و قدرتمندش با کسب و کار و بازرگانی، همیشه یکی از مباحث مورد علاقه مدیران و دانشمندان علم مدیریت بوده. برخی علوم و تکنولوژی ها مانند مخابرات، انرژی و غیره بسیار وابسته به زیرساخت های پر هزینه شان هستند و علم مربوط به آنها به سختی انتقال پیدا می کنه. نتیجه اینکه کشور های در حال توسعه مانند ایران، در این زمینه ها فاصله زیادی با کشور های پیشرفته پیدا می کنند که بعضا به آن Technology Gap یا حفره تکنولوژی می گویند. در مقابل برخی صنایع و علوم مانند اینترنت و دانش های مربوط و وابسته به دنیای مجازی، دارای زیرساخت هایی سهل تر جهت انتقال و ایجاد هستند و مرزهای بین کشورها در این علوم کم رنگ تر و کم اثر تر به نظر می رسند. و به عقیده من، علم تبلیغات از این دسته است.


با توجه به اینکه بیشتر زیرساخت های مورد استفاده این علم، که بیش از 3-4 دهه از ظهور حرفه ایش در دنیا نمی گذره، در کشور ما وجود داره، انتظار میره که برخلاف برخی دیگر از زمینه های تکنولوژی، ما در این علم تونسته باشیم هم گام با کشورهای پیشرفته پیش بریم. ولی به نظر من خیلی هم نمیشه به این مساله خوشبین باشیم.


البته وقتی میگم پیشرفت در تبلیغات، منظورم این نیست که تبلیغاتی که در ایران مثلا از صدا و سیما پخش میشه به زیبایی و حتی اثربخشی مشابهان خارجی خود نیست، بلکه منظورم این است که اساسا تبلیغات به اندازه واقعی خود مقبول نیافتاده و توسط دو سر خود، یعنی صاحبان صنایع و خدمات و مردم و مخاطبین آنها به رسمیت شناخته نمیشه.


برای مثال ترجیح میدم راجع به تبلیغات اینترنتی صحبت کنم: در آمریکا شرکت هایی مثل گوگل، یاهو، سی نت (CNet) و یا بیدورتایزر (Bidvertiser) از این صنعت پول های هنگفتی کسب می کنند. شما برای اینکه گوگل مثلا با کلمه insurance شما رو معرفی کنه باید حدود 1.5 تومان پول پرداخت کنید (حدود 15 سنت برای هر کلیک و با تقریبا 1% نرخ کلیک بر نمایش) و بدون در نظر گرفتن اینکه این نوع تبلیغات گوگل بسیار هدفمند است (برای کسی پخش شده است که به دنبال سایت های مرتبط با insurance هست) در مقایسه با تعرفه های رسمی شرکت های ایرانی که تبلیغات اینترنتی انجام می دهند، و این نوع خدمات مشابه گوگل را هم ارایه نمی کنند، میبینیم که گوگل ارزان تر هم هست!


با وجود این تفاوت غیر قابل قبول هزینه ای٬ شما بر روی گوگل اغلب تبلیغات مطلوب و جدی را می بینید، در حالیکه محیط تبلیغات اینترنتی فارسی اشباع شده از تبلیغ سی دی های هک، دزدیدن پسورد یاهو، تبلیغات انواع جشنواره ها و فراخوان های کوچک و متوسط و یا نهایتا ISP هایی که التماس می کنند شماره IN های آنها را به خاطر بسپارید!! بدتر هم می شود. وقتی که ببینید مثلا یک سایت خبری تبلیغ شرکت های کلاه بردار مثلا سرمایه گذاری را با سود های ماهیانه ۶۰-۷۰ درصد پخش می کند.

به عقیده من، این تهدیدی جدی است که کسب و کار مجازی ایرانیان را تهدید می کند. خطری که شرکت های صاحب نفع خود به وجود آورده اند. شخصا هرگز به کسی که نیمی از تبلیغات سایتش به سی دی فیلم های احضار ارواح و هک آی دی یاهو اختصاص دارد، هزینه ای بابت تبلیغ کسب و کار خود را نمیدهم!

در رابطه با تبلیغات یک مطلب دیگر هم نوشته ام که خوشحال میشم بخونیدش و نظر بدهید: تبلیغات و بازاریابی


¤ نویسنده:  عماد هنرپرور

وقتی يک شرکت...

وقتی یک شرکت می خواد به وجود بیاد... نه بهتره اینطوری بگیم: وقتی یک (یا چند) نفر احساس می کنه (یا میکنند) که ایده ای دارند و می خواهند برای تحقق بخشیدن به اون ایده بنگاهی راه اندازی بکنند، اولین کاری که به طور ناخود آگاه انجام می دهند اینه که اون ایده رو تا حد معقول و منطقی بسط می دهند و بزرگ می کنند. این میشه کشف مساله که مهم ترین بخش کاره و ایده حل مساله هم میشه فلسفه وجودی اون شرکت. مثلا شما امروز فکر می کنید سایت های بسیاری در ایران هستند که متعلق به شرکت ها و اشخاص مختلف هستند، با ترافیک پایین و کارآیی کم به این دلیل که هیچ تعاملی با کاربران و مخاطبان خود ندارند. تا اینجای قضیه، شما مشکل رو پیدا کردید و یک مساله ساخته اید. حالا مثلا راه حل رو در یک بخش گم شده میبینید که یک جوری این تعامل رو ایجاد بکنه. مثلا یک فوروم در زمینه تخصصی هر سایتی و یک بخش اطلاع رسانی درباره خدمات اون شرکت یا فرد که قابل ویرایش توسط افراد دیگر هم باشه. (اولی که خوب، ایده فوروم هاست، دومی هم شبیه سایت های ویکی، ولی با رویکرد اطلاع رسانی اون شرکت) در آخر به کمک یک گروه نرم افزاری یک ماجول برای تمام سایت های مبتنی بر php می نویسید. پس فلسفه وجودی یا ماموریت سازمان شما میشه "تبدیل تفریح مجازی مردم به بیزینس های کوچک و پر بازده" از روی این فلسفه وجودی هم یک شعار تبلیغاتی در میاد. مثلا: "ما سود زندگی مجازی شما را در دنیای حقیقی پرداخت می کنیم"! (گیر ندید می دونم جواد شد! فی البداهه گفتم!)
پس یعنی شما مشکل رو پیدا کردید (ناکارآمد بودن سایت ها و ترافیک پایین)، براش راه حلی طراحی و بعد پیاده سازی کرده اید. بعد بازار هدف رو تشخیص داده، تقسیم بندیش کردید (به سایت های مبتنی بر php ، asp و مثلا دات نت) و در نهایت هدف گیری بازار، یعنی سایت های مبتنی بر php.
ولی اصل قضیه از اینجا تازه شروع میشه. یعنی شما باید برای اینکه ایده تون قابل اجرا باشه، بتونید اونرو اقتصادیش بکنید. خوب یک بار دیگه به قضیه نگاه کنیم: شما الان قاعدتا یک سری سایت دارید که ترافیک مناسبی دارند (فرض رو بر این میذاریم که ایده شما کارآمد و موثر بوده) ولی سایت های پر بازدید شما تازه منبع هزینه سازی برای شما خواهند شد (هزینه هاستینگ و نگهداری بیشتری می طلبند) در این مرحله شروع به دسته بندی سایت های زیر مجموعه تون می کنید (فرهنگی، هنری، ورزشی و غیره) و یک تیم بازاریابی هم مسوول می کنید که برای این دسته بندی شما به دنبال اسپانسر بگردند. مثلا برای سایت های تفریحی سراغ تولید کنندگان چیپس و پفک، برای ورزشی ها سراغ تولید کنندگان لوازم ورزشی و غیره میرید و به اونها خدماتی مثل تبلیغات در سایت و ارسال sms و ایمیل به مشتریان و بازدید کنندگان و نظرسنجی می دید.
دیدید؟ یک شرکت به وجود اومد! به همین سادگی. شما سال آینده گوگل ایران خواهید بود :)

پس نوشت - ۲۶/آذر/۸۶:
کامنت های این پست خیلی برام جالب و هیجان انگیز بودند! در واقع احساسات جالبی در اونها منعکس شده که دوست دارم راجع به مطلبی که نوشتم توضیحی بدم:

اول اینکه مثالی که من زدم کاملا پست مدرن و تخیلی بود! یعنی قریب به ۹۰٪ احتمال موفقیت چنین طرحی مردوده. علت اینکه میگم ۹۰٪ اینه که در شطرنج که بسیار شبیه بیزنس (و حتی زندگی) هست٬ اگر شما حرکت کننده دوم بازی باشید (یعنی هر حرکت طرف مقابل رو تقلید کنید٬ چه بازیکن مقابل شما آماتور باشه چه گری کاسپارف٬ حتما بازنده شما خواهید بود. چراکه همواره یک حرکت عقب هستید و ابتکار عمل هم دست حریف شماست. مثال خویش هم مایکروسافت هست. اگر شما امروز با همان روشی که مایکروسافت موفق شده است (ارایه یک سیستم عامل ارزان و در کنار آن راه حل های جانبی گران برای برنامه های تطبیق پذیر با آن سیستم عامل) بخواهید موفق شوید، در تله انحصاری که ویندوز ایجاد کرده گیر می افتید.

علت ۱۰٪ هم که احتمال موفقیت طرح رو میدم: ۲٪ یک حرکت بسیار بسیار فنی و حرفه ای موفق و ۸٪ قانونی که در اقتصاد بهش میگن "قدرت ایده های احمقانه"! مثال خوبش هم ایده احمقانه جوانی انگلیسی بود که "صفحه یک میلیون دلاری" نام گرفت و البته باز هم دنباله روهای اون ایده در ایران مثل سایت صحنه 24 و پرشین پیکسل و ده ها سایت خنده دار دیگر به جایی نرسیدند.
دوم اینکه من صرفا می خواستم بگم که یک شرکت از لحاظ روال ایده پردازی و تبدیل اون ایده به یک فلسفه وجودی (ماموریت یا Mission) چطور شکل می گیره. از تمام دوستانی که لطف کردند و مطلب خارج از ارزش بنده رو مطالعه کردند بی نهایت سپاسگزارم.
سوم اینکه امیر پویان عزیز، من دیگر در پرشین بلاگ مسولیتی ندارم. در حال حاضر شرکتی در ایران به اسم توسعه جامعه مجازی آریا (تجما) و شرکتی در امارات با نام آپادانا دارم که در دو زمینه IT و تجارت عامه (LLC) فعال هستند.


¤ نویسنده:  عماد هنرپرور

همراه اول

حتما به یاد دارید زمانی که مخابرات ایران در زمان وزارت آقای غرضی شروع به فروش سیم کارت های موبایل کرد. آن زمانی که لازم نبود حتی 0911 رو، پیشوند شماره دوست تهرانیتون بگیرید!! سیم کارت و یک گوشی نوکیا 1011 حدود 2 میلیون برای شما خرج داشت! از اون زمان یک دهه و نصفکی میگذره و الان، هم گوشی فراوونه و هم شکر خدا... سیم کارت! ولی چیزای دیگه ای هم تغییر کرده اند که به نظر من بررسیشون می تونه جالب باشه.
مثلا رفتار اپراتور دولتی: همراه اول
برای مثال شما هیچ وقت از MCI یا اپراتور دولتی یا 091 (!) بیلبوردی در اتوبان ها و خیابان های شهر دیده بودید؟ آیا جز آگهی های مناقصه و مزایده و ثبت نام ها و اعلام نتایج، آگهی دیگری، مثل مضامین امروزی آن که "آیا منزل شما پوشش کامل تلفن همراه دارد؟"! دیده بودید؟ آیا جز صف های طولانی دم در اداره پست در انتهای سال و رفتار خشک و نا مهربانانه کارمندانش، خاطره ی بهتری به یاد دارید؟ من که نه! اصلا همین اسم و لوگوی به طور اتفاقی شبیه شده به لوگوی الجوال! کی ما جماعت مشتریان بی حق و حقوق مخابرات افتخار داشتن نام تجاری و لوگو داشته ایم؟ می دونم تا بحال در این باره زیاد شنیده اید و خوانده اید، ولی یک مطلب کمی متفاوت، نوشته ام با عنوان اشتباهات بازاریابی مخابرات اول. به دو سه اشتباه بسنده کرده ام و فقط درباره زمانی که این اپراتور با انحصار بر بازار یکه تازی می کرده نوشته ام. چرا این زمان رو انتخاب کردم؟ چون اولا گذشته است و به تاریخ پیوسته، دوما نوع اشتباهات زمان "بازار انحصار کامل" که میشه روی آن به عنوان یک Case Study مدیریت  بازاریابی انجام داد رو در بر داره.
درسته... من دل خوشی از مخابرات ندارم، در راه راه اندازی  ISP و بی بی اس و 6 سال کسب و کار اینترنت و کارت تلفن و ترمینیشن و ... بارها اعصابم رو با بولدوزر زیر و رو کردند. به عنوان یک مشترک تلفن همراه و تلفن های ثابت هم گلی به سر من ِ مشتری نزدند. ولی این مطالب رو بدون غرض نوشته ام، قضاوتش با شما :)
خاطرم هست زمان هایی که هفته ای 2-3 بار باید به اداره واگذاری مدارات استان تهران در برج شاهد مراجعه می کردیم و سراغ فلان خط DSL یا کابل ویژه مون رو می گرفتیم. شنبه می رفتیم می گفتن حالا تازه اون هفته سفارش دادید، اول هفته اومدید پیگیری؟! دو شنبه هم که رد می شد، می گفتند الان که دیگه آخر هفته است!! دیتا و مهندس صدری، واگذاری و آقای حاجی بنده... این ها خاطرات من از جوانی هستند! گذشت و این نیز بگذرد...
هفته گذشته همه خطوط تلفن دفتر ما (در مرکز تلفن شهید مطهری) به علت عملیات کابل برگردان 3 روز تمام قطع بود. حالا باز بگید... امیدوارم به زودی شاهد فعالیت اپراتور تلفن ثابت خصوصی هم باشیم.


¤ نویسنده:  عماد هنرپرور

مهندسی نیاز ها

اگر دنبال نمونه قرارداد کار می گردید٬ من یک نمونه اش رو در وبلاگ دیگرم که زمانی رنک ۳ داشت :( گذاشته ام! شما هم بهش لینک بدید شاید گوگل را (بعد از خدا) خوش آمد!

یک کاریکاتور قدیمی درباره اینکه چطور یک پروژه نرم افزاری از نقطه اعلام نیاز مشتری تا اجرا٬ پشتیبانی٬ مستند سازی و غیره پیش میره هست که حتما دیده اید. (اگر ندیده اید اینجا رو کلیک کنید!) در همین رابطه در کمیته ایرانی اتاق بازرگانی بین الملل مبحثی با عنوان مهندسی نیازمندیها باز شده است که مطلب زیر را از بولتن این کمیته می خوانید:

مبحث مهندسي نيازمنديها به بررسي و بحث فعاليتهايي مي پردازد که چگونه دامنه مساله و شناخت دقيق آن بر روي محصول نرم افزاري موثر است، کاربران يک سيستم نرم افزاري از يک سيستم چه مي خواهند و چگونه کاربر نهايي با سيستم در تعامل خواهد بود. شناخت نيازهاي واقعي کاربران به درستي و در زمان مناسب، مبحث اصلي مهندسي نيازمنديهاست.  مهندسي نيازمنديها به مهندسين نرم افزار کمک مي کند درک بهتري از مشکلاتي که در عمل با آن برخورد خواهند کرد، داشته باشند و راه کارهاي حل اين مشکلات و قابليت تعيين دقيق نيازمنديهايي که توسط کاربران اعلام مي گردد، داشته باشند.

مهندسي نيازمنديها در مرحله شناخت آغاز ميشود. در اين مرحله مجموعه فعاليتهايي در ارتباط با محدوده و طبيعت مساله اي که بايد نرم افزار براي حل آن توليد شود، انجام مي شود. پس از اين مرحله، مرحله شفاف سازي آغاز مي شود. در اين مرحله مجموعه فعاليتهايي انجام مي شود که مشتري در آنها مشخص مي کند که به چه قابليتهايي  نياز دارد. سپس مرحله تصميم گيري در ارتباط با نيازمنديها آغاز مي شود. در اين مرحله مشخص مي شود که کدام نيازها، نيازهاي پايه اي و اساسي سيستم هستند. اين نيازها مشخص شده، اصلاح مي شوند و تغييرات موردنياز در آنها اعمال مي شود. در اين مرحله بحث و گفتگو ميان کاربر و مهندس نرم افزار صورت مي گيرد. تقدم ميان نيازها، نيازهاي اساسي سيستم و زمان برآورده شدن هر يک از نيازها مشخص مي شوند. در پايان نيازها با استفاده از يک زبان مدل سازي مستند مي شوند سپس مجددا بررسي و براي اطمينان  از اينکه درک درستي از مشکلات صورت گرفته است صحت سنجي مي شوند. بدين ترتيب اطمينان حاصل مي گردد کاربر و مهندس نرم افزار ديدگاه مشترکي در اين ارتباط دارند.

هدف نهايي از مهندسي نيازمنديها مستند سازي نيازمنديهايي است که بايد برآورده شوند و مشخص کردن فاکتورهاي کيفيتي که محصول نرم افزاري بايد آنها را برآورده نمايد. اين فاکتورهاي دربرگيرنده قابليتهاي عملياتي و قابليتهاي غيرعملياتي ازجمله کارايي، سادگي کاربرد، قابليت جابجايي و... مي باشد.  محصول نهايي مهندسي نيازمنديها مجموعه  مستنداتي است که در آنها نيازمنديهاي سيستم  به صورت قابل فهم، دقيق، صحيح ،کامل و قابل تست مشخص شده اند. اين مجموعه محصولات مورد استفاده همه ذينفعان پروژه قرار خواهد گرفت. موفقيت يک محصول نرم افزاري شديدا به کيفيت خروجي هاي مهندسي نيازمنديها وابسته است.

يکي ديگر از محصولات مهندسي نيازمنديها، طرح و برنامه تست سيستم باشد. از آنجا که در طي مرحله تست، بايد سيستم بر اساس نيازمنديهاي آن تست شود، نيازمنديهاي دقيق سيستم براي برنامه ريزي تست سيستم لازم است. در صورت وجود نيازمنديهاي دقيق و صحيح، امکان تعامل با مشتري در ارتباط با نحوه تست سيستم در مراحل اوليه پروژه وجود دارد.

نيازمنديهاي سيستم و بررسي دقيق و صحيح آنها چنان حائز اهميت است که در متدولوژيها و فرآيندهاي مهم در مهندسي نرم افزار، اغلب بخش خاصي به اين مبحث تخصيص داده شده است.  اهميت مهندسي نيازمنديها در توليد سيستم نرم افزاري با کيفيت تعريف شده و قابل اندازه گيري امروزه مورد تاييد و تاکيد همه توليد کنندگان نرم افزار مي باشد. جهت دسترسي به آن نيازمنديها، آشنايي و به کارگيري روشها و ابزارهاي مناسب الزامي است. در اين راستا سرفصل مطالب پيشنهادي جهت طي يک دوره آموزشي به صورت زير ارائه مي گردد:

1-     نگاه کلي بر مهندسي نيازمنديها

2-   شفاف سازي نيازمنديها

3-   تحليل نيازمنديها

4-    اعتبارسنجي نيازمنديها

5-   مستندسازي و توصيف نيازمنديها

6-   مديريت تغييرات در نيازمنديها

 


¤ نویسنده:  عماد هنرپرور

  RSS 2.0