هزینه های شرکت اپل (Apple) برای رشد و گسترش فعالیت هایش بسیار زیاد شده است، البته این نظر شخصی منه! سال گذشته اپل توانست دادگاه خود را در برابر گروه موسیقی بیتلز برنده بشه که البته برای اپل هزینه بسیاری هم داشت. داستان از این قرار بود که گروه بیتلز در سال 1968 (پل مک کارتنی، جان لنون و رینگو استار) با نام تجاری اپل ریکوردز و یک لوگوی سیب به رنگ سبز شروع به فعالیت کردند. زمانیکه در دهه نود شرکت کامپیوتری اپل شروع به فعالیت نمود در دادگاهی که برای رفع مشکل نام تجاری بین این دو برگزار شد، قرار بر این شد که اپل کامپیوتر از سیبی به رنگ غیر سبز استفاده کرده و هرگز وارد بازار موسیقی نشود. شاید استیو جابز در آن سالها هرگز فکر نمی کرد که بخواهد در این زمینه فعالیتی بکند!
ولی در سالهای اولیه هزاره سوم، اپل ابتدا با شرکت پیکسار وارد بازار انیمیشن و فیلم شد و بعد از مدتی با محصولات مشهور خود iPod و iTunes وارد بازار موسیقی شد. این باعث شد این شرکت برای بار دومی با بیتل ها وارد دعوای حقوقی شود. که البته اینبار به دلایلی مانند سالها غیرفعال بودن اپل رکوردز، نام قوی تجاری اپل در بازار امروز و ... موفق شد نتیجه ای دلخواه تر گرفته و دادگاه را پیروز شود، ولی البته با هزینه.
در حال حاضر اگر به صفحه نام های ثبت شده تجاری شرکت اپل بروید، نامهای فوق را در لیست نامهای خریداری و ثبت شده شرکت خواهید دید.
ابن روزها نام تجاری دیگری منشا مشکلات جدیدی برای اپل شده است: iPhone
سال گذشته اپل با گسترش بخش مخابراتی خود وارد بازار تجهیزات موبایل شد و محصولی مشترک بر اساس iPod بصورت یک موبایل به همراه دوربین و گخش کننده موسیقی به بازار عرضه نمود و نام آنرا در ادامه i ها خود نظیر iBook، iMac، iLife و ... iPhone گذاشت. بسیار عجیب است اگر بگوییم طراحان و مدیران این شرکت بزرگ از محصول مشترک سیسکو و لینک سیس Linksys با نام مشابه که از سال 2000 به بازار تجهیزات VoIP عرضه شده بوده بی خبر بوده اند! باور هم نکنید: چراکه هنگامیکه استیو جابز در سخنرانی اعلام محصول جدید خود 45 دقیقه درباره آن صحبت کرد، مذاکرات فراوانی بر سر این نام با شرکت سیسکو داشته است. ولی این باعث نشده است که سیسکو از این مراسم که قبل از نتیجه گیری نهایی مداکرات صورت گرفته است ابراز نارضایتی و حتی تهدید به فسخ مذاکرات کند!
و در آخر، لینک سیس اعلام نمود محصول جدید خود را با نام آی فون به بازار ارایه خواهد نمود! این محصول قرار است سرویس تلف اینترنتی با استفاده از شبکه Skype را ارایه نماید.
پس منتظر هزینه های بیشتری برای اپل در بازار و شاید دادگاه باشید. مشهود ترین دلیلی که برای مشکلات اخیر این شرکت به نظر می رسد تلاش این شرکت برای گسترش فعالیت های خود از تولید کامپیوتر های خانگی و سرور به تجهیزات موسیقی، فیلم و مخابرات است. شرکت های دیگری نظیر مایکروسافت و گوگل نیز به محض تلاش برای گسترده نمودن بازار هدف خود شاهد مشکلات مشابهی بوده اند.
¤ نویسنده: عماد هنرپرور
هوا در تهران بس ناجوانمردانه تنگ است! یعنی کثیف است. امروز صبح توی راه نتونستم چشمام رو باز نگه دارم، بستمشون و سعی کردم یه منظره سبز و زیبا از کوهستان رو تصور کنم... ولی سخت بود!
ببینید:

منظره مصلای تهران از دفتر پرشین بلاگ
(برای عکس بزرگتر کلیک کنید)

همان منظره در روزی که هوا نسبتا تمیز است!
(برای عکس بزرگتر کلیک کنید)
اگر تونستید تفاوتهارا بشمارید! باور کنید هیچ ویرایشی توسط فتوشاپ انجام نشده... فقط هوا کمی کثیف است! همین! اوه! البته یه چیز دیگه هم هست: روزانه 27 تهرانی در اثر آلودگی هوا میمیرند! (روزنامه اعتماد ملی - سه شنبه 19 دیماه)
¤ نویسنده: عماد هنرپرور شنبه، 2 دى، 1385
بابت کامنت دوست بسیار عزیزم آقای مهندس میر ابراهیمی در پست قبلی: لطف شما بسیاره و ارادت من بسیارتر :)
این مطلب درباره "بهینه سازی سیستم های بازاریابی و ارتباط با مشتری" است.
پروفسور نوابی در کلاس مدارهای منطقی، هر از گاهی موقع طراحی مدار گریزی به این مثل میزد که "!No Free Lunch"
این مثل در واقع یک تیوری کاملا جدیه به نام NFLT که در بهینه سازی الگوریتم ها و ساختار شبکه ها استفاده میشه و توسط دو دانشمند به نام های ویلیام مک ردی و دیوید وولپرت طرح و تحقیق شده است. کلیت این نظریه میگه که شما در هنگام بهینه سازی یک الگوریتم یا یک ساختار سیستمی با به دست آوردن هر مطلوبی، مطلوب دیگری را از دست می دهید که در نهایت بازدهی و کارآمدی ساختار جدید مشخص می کند که آیا تغییرات مربوطه در نهایت به سود مجموعه بوده اند یا خیر.
در کسب و کار هم شما دایما با برنامه های مدیریتی، بازرگانی و غیره سر و کار دارید که سود و زیان رو همزمان در برابر شما قرار می دهند و شما با تصمیمی که میگیرید سعی در انتخاب راه حلی دارید که پاسخ بهینه تری بگیرید. به عبارت دیگه تعداد سوالاتی که بازار از شما با جوابهایی بدیهی که دافع شر و خیر محض هستند، می پرسه بسیار اندک و شاید هیچ باشد.
برای مثال سیاستهای برون سپاری پروژه های داخلی، سیاست های تعدیل نیرو، سیاست های بازاریابی و غیره.
در سیستم های بازاریابی برای حفظ مشتریان خوب (و به قولی وفادار کردن مشتریان) روندی طی می شود که در آن بعد از دسته بندی مشتریان به سه دسته کم بازده (به قول خارجی ها Tyre Kickers که کسانی هستند که عملا انرژی گذاشته شده بر روی آنها به درآمدشان نمی ارزد) ، بازده متوسط و بازده بالا تقسیم می شوند.
تکلیف کم بازده ها که مشخص است: باید حذف شوند. حتی سعی نکنید آنها را به شرایط مطلوب تری نزدیک کنید. همچنین پر بازده ها که باید سرویس داده شوند و تلاش برای کسب سهم بیشتر از سبد خرید آنها باید شکل بگیرد (در بازاریابی نوین مهم تر از آنکه شما سهمی بیشتر از بازار داشته باشید این است که سهمی بیشتر از سبد مشتریان وفادار خود داشته باشید) و اما دسته وسط خود به دو دسته تقسیم می شوند. دسته ضعیف تر باید به حال خود رها شوند تا سیگنالی مبنی بر حرکت به سمت یکی از دو دسته مجاور خود نسان دهند، و دسته قوی تر باید تربیت شوند تا به مشتریان وفادار و پر بازده مبدل گردند.
بدین ترتیب شما با پرداخت هزینه (از دست دادن تعدادی مشتری که چه بسا بسیاری از آنها مشتریان خوبی برای دیگر بنگاه ها هستند، ناهار خوبی (بازدهی بالاتر بخش فروش و پشتیبانی) به دست آورده اید. نوش جان!
¤ نویسنده: عماد هنرپرور