اگر کسی از شما بپرسد برای رشد شرکت کوچک خود چه بکند چه جوابی به او می دهید؟ شاید مثل من علاقه به روش های بهینه کردن هزینه ها و تعدیل داشته باشید یا شاید هم شیوه های تهاجمی تری رو بپسندید. مثلا گسترش بخش تولیدی یا خدماتی و تبلیغات جهت اشغال سریعتر بازار هدف.
در هر دو حالت تبلیغات موثر یک عامل مهم برای بقا و پیشرفت محسوب میشه. تبلیغات آنلاین وقتی بر روی بستر پول الکترونیکی و امکان انجام تراکنشهای اینترنتی قرار بگیرد تبدیل میشود به بهینه ترین و موثرترین نوع تبلیغات برای خدمات و کالاهای قابل خرید از طریق اینترنتی. برای مثال حجم خرده فروشی در کریسمس سال جاری (2006) فقط در کشور انگلستان 400 میلیون پوند بوده است که ۹۳٪ این مبادلات از کانال تبلیغات اینترنتی شکل گرفته است (سایت بی بی سی) برای تصور روشن تر از میزان اثربخشی این نوع تبلیغات کمی مقایسه با موثرترین توع دیگر تبلیغات که بسیار هم گرانقیمت تر هستند انجام بدهید: تیزرهای تلویزیونی و بیلبورد های کنار اتوبان. شما تبلیغ دو یا سه نوع چیپس را ممکنه پشت سر هم ببینید. اثری از آنها در ذهن شما باقی میمونه که میتونیم بهش بگیم برندینگ، و فردا یا شاید چند روز بعد که به سوپرمارکتی مراجعه میکنید روز انتخاب است. شما ممکنه یکی از اون برند هارو به خاطر داشته و بخرید و یا حتی مارک جهارمی را همانجا انتخاب کنید و بخرید. حتی ممکن است برندی که در ذهن شما ماندگار شده است را اون مغازه نداشته باشه! ولی در تبلیغات آنلاین وقتی تبلیغ بر روی مشتری (بیننده) اثرگذار واقع بشه همونجا امکان هدایت به فروشگاهی که حتما هم اون جنس رو موجود داره هست. شما همون لحظه میتونید مشتری رو به سفارش تبدیل کنید.
داستان بازار تبلیغات آنلاین، مثل تمام صنایع و کسب و کارهای دیگه روالی رو برای ورود از سرزمین های مبدا و مبدعش به کشور ما و فضای وب فارسی داشته است. البته به علت نوع و ماهیت مجازی، کم هزینه تر بودن نسبت به سایر مصادیق تبلیغات از قبیل تبلیغات محیطی، تلویزیونی و یا کاغذی، و سهولت انتقال دانش و تکنولوژی مربوط که خود معلول بستر پویای اینترنت و وب بوده، فاصله زمانی بین ظهور صنعت جدید تبلیغات آنلاین در بازارهای تجاری اروپا و آمریکا و ورود آن به کشور کوتاه تر از بسیاری صنایع دیگر بوده است، ولی در حال حاضر هنوز شاهد بلوغ مناسبی که زمینه رشد و شکل گیری شرکت های حرفه ای در این حوزه باشند نیستیم.
¤ نویسنده: عماد هنرپرور
سوالی ذهنم رو به خودش مشغول کرده: آیا کار گروهی و تیمی، چه در حوزه فنی چه در حوزه مدیریتی، در یک بیزنس کوچک یا به قول فرنگیها Small Business، همونقدر اهمیت داره که در یک کسب و کار متوسط یا بزرگ؟
خوب ببینید، احساس میکنم در شرکتهای کوچک (مثلا خانوادگی) سلایق شخصی و برخی مسایل مثل پدرسالاری، مادرسالاری (یا کلا نفوذ یکی از اعضای خانواده) و یا در شرکتهای فنی و تکنولوژیک برجسته بودن توانایی های مدیر فنی نسبت به زیردستان و ... ضرر بسیار کمتری وارد میکنه تا در یک شرکت بزرگ. ولی از طرفی هم در سیستم کوچک بخودی خود حساسیت (کمیتی برای اندازه گیری ریسک) سیستم نسبت به تک تک افراد و پرسنل بالاتره و اگر این عضو درجه اهمیت بیشتری داشته باشه که حساسیت افزایش هم پیدا میکنه. یعنی در یک سیستم کوچک ریسک عدم کار تیمی به هر حال بالاتره. اینم یه پارادوکس...
یک مورد از کار موفق تیمی در شرکتی کوچک:
به نظر شما خدمتی که الکساندر (؟) فلمینگ (مخترع واکسن بود دیگه نه؟!) به بشریت کرد بزرگتر بوده یا بیژن، طراح لباس و عطر و جواهر ایرانی الاصل آمریکایی؟! خوب ج.ابش راحت بود، قبول: فلمینگ. ولی حالا همین قیاس رو با اورکات بیوککتن (سازنده سایت اورکات دات کام) میتونید بکنید؟ یعنی فلمینگ با اورکات؟! مزحکه؟ ولی ظاهرا اینطور نیست.
در پایان سال 2006 سایت YouTube به عنوان اختراع برتر سال انتخاب شد در حالیکه اختراعات دیگه ای مثل واکسن جلوگیری از برخی بیماریهای مقاربتی، دستگاهی که خرچنگ رو در 5 ثانیه ذبح میکنه و غیره در لیست مورد نظر بوده.
گوگل سایت YouTube رو چندی پیش بیش از 1.5 میلیون دلار خرید. درحالیکه این شرکت جمع کوچکی از دوستانی بود که تنها ایده شان اشتراک گذاشتن ویدیوهای کاربران اینترنت بود.
¤ نویسنده: عماد هنرپرور