وقتی يک شرکت...
وقتی یک شرکت می خواد به وجود بیاد... نه بهتره اینطوری بگیم: وقتی یک (یا چند) نفر احساس می کنه (یا میکنند) که ایده ای دارند و می خواهند برای تحقق بخشیدن به اون ایده بنگاهی راه اندازی بکنند، اولین کاری که به طور ناخود آگاه انجام می دهند اینه که اون ایده رو تا حد معقول و منطقی بسط می دهند و بزرگ می کنند. این میشه کشف مساله که مهم ترین بخش کاره و ایده حل مساله هم میشه فلسفه وجودی اون شرکت. مثلا شما امروز فکر می کنید سایت های بسیاری در ایران هستند که متعلق به شرکت ها و اشخاص مختلف هستند، با ترافیک پایین و کارآیی کم به این دلیل که هیچ تعاملی با کاربران و مخاطبان خود ندارند. تا اینجای قضیه، شما مشکل رو پیدا کردید و یک مساله ساخته اید. حالا مثلا راه حل رو در یک بخش گم شده میبینید که یک جوری این تعامل رو ایجاد بکنه. مثلا یک فوروم در زمینه تخصصی هر سایتی و یک بخش اطلاع رسانی درباره خدمات اون شرکت یا فرد که قابل ویرایش توسط افراد دیگر هم باشه. (اولی که خوب، ایده فوروم هاست، دومی هم شبیه سایت های ویکی، ولی با رویکرد اطلاع رسانی اون شرکت) در آخر به کمک یک گروه نرم افزاری یک ماجول برای تمام سایت های مبتنی بر php می نویسید. پس فلسفه وجودی یا ماموریت سازمان شما میشه "تبدیل تفریح مجازی مردم به بیزینس های کوچک و پر بازده" از روی این فلسفه وجودی هم یک شعار تبلیغاتی در میاد. مثلا: "ما سود زندگی مجازی شما را در دنیای حقیقی پرداخت می کنیم"! (گیر ندید می دونم جواد شد! فی البداهه گفتم!)
پس یعنی شما مشکل رو پیدا کردید (ناکارآمد بودن سایت ها و ترافیک پایین)، براش راه حلی طراحی و بعد پیاده سازی کرده اید. بعد بازار هدف رو تشخیص داده، تقسیم بندیش کردید (به سایت های مبتنی بر php ، asp و مثلا دات نت) و در نهایت هدف گیری بازار، یعنی سایت های مبتنی بر php.
ولی اصل قضیه از اینجا تازه شروع میشه. یعنی شما باید برای اینکه ایده تون قابل اجرا باشه، بتونید اونرو اقتصادیش بکنید. خوب یک بار دیگه به قضیه نگاه کنیم: شما الان قاعدتا یک سری سایت دارید که ترافیک مناسبی دارند (فرض رو بر این میذاریم که ایده شما کارآمد و موثر بوده) ولی سایت های پر بازدید شما تازه منبع هزینه سازی برای شما خواهند شد (هزینه هاستینگ و نگهداری بیشتری می طلبند) در این مرحله شروع به دسته بندی سایت های زیر مجموعه تون می کنید (فرهنگی، هنری، ورزشی و غیره) و یک تیم بازاریابی هم مسوول می کنید که برای این دسته بندی شما به دنبال اسپانسر بگردند. مثلا برای سایت های تفریحی سراغ تولید کنندگان چیپس و پفک، برای ورزشی ها سراغ تولید کنندگان لوازم ورزشی و غیره میرید و به اونها خدماتی مثل تبلیغات در سایت و ارسال sms و ایمیل به مشتریان و بازدید کنندگان و نظرسنجی می دید.
دیدید؟ یک شرکت به وجود اومد! به همین سادگی. شما سال آینده گوگل ایران خواهید بود :)
پس نوشت - ۲۶/آذر/۸۶:
کامنت های این پست خیلی برام جالب و هیجان انگیز بودند! در واقع احساسات جالبی در اونها منعکس شده که دوست دارم راجع به مطلبی که نوشتم توضیحی بدم:
اول اینکه مثالی که من زدم کاملا پست مدرن و تخیلی بود! یعنی قریب به ۹۰٪ احتمال موفقیت چنین طرحی مردوده. علت اینکه میگم ۹۰٪ اینه که در شطرنج که بسیار شبیه بیزنس (و حتی زندگی) هست٬ اگر شما حرکت کننده دوم بازی باشید (یعنی هر حرکت طرف مقابل رو تقلید کنید٬ چه بازیکن مقابل شما آماتور باشه چه گری کاسپارف٬ حتما بازنده شما خواهید بود. چراکه همواره یک حرکت عقب هستید و ابتکار عمل هم دست حریف شماست. مثال خویش هم مایکروسافت هست. اگر شما امروز با همان روشی که مایکروسافت موفق شده است (ارایه یک سیستم عامل ارزان و در کنار آن راه حل های جانبی گران برای برنامه های تطبیق پذیر با آن سیستم عامل) بخواهید موفق شوید، در تله انحصاری که ویندوز ایجاد کرده گیر می افتید.
علت ۱۰٪ هم که احتمال موفقیت طرح رو میدم: ۲٪ یک حرکت بسیار بسیار فنی و حرفه ای موفق و ۸٪ قانونی که در اقتصاد بهش میگن "قدرت ایده های احمقانه"! مثال خوبش هم ایده احمقانه جوانی انگلیسی بود که "صفحه یک میلیون دلاری" نام گرفت و البته باز هم دنباله روهای اون ایده در ایران مثل سایت صحنه 24 و پرشین پیکسل و ده ها سایت خنده دار دیگر به جایی نرسیدند.
دوم اینکه من صرفا می خواستم بگم که یک شرکت از لحاظ روال ایده پردازی و تبدیل اون ایده به یک فلسفه وجودی (ماموریت یا Mission) چطور شکل می گیره. از تمام دوستانی که لطف کردند و مطلب خارج از ارزش بنده رو مطالعه کردند بی نهایت سپاسگزارم.
سوم اینکه امیر پویان عزیز، من دیگر در پرشین بلاگ مسولیتی ندارم. در حال حاضر شرکتی در ایران به اسم توسعه جامعه مجازی آریا (تجما) و شرکتی در امارات با نام آپادانا دارم که در دو زمینه IT و تجارت عامه (LLC) فعال هستند.
¤ نویسنده: عماد هنرپرور