عماد هنرپرور

این وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم.

 

وزارت كار آمريكا (US Bureau of Labor) آمار جالبي در مورد اشتغال در زمينه IT در اين كشور ارايه كرده: 10% افراد شاغل در حوزه فاوا در اين كشور عنوان مديريت دارند. اين عدد در سال گذشته 7% مجموعه مادر بوده است.

طبق اين آمار در حال حاضر 351.000 مدير در زمينه IT مشغول بكار هستند. به گفته يكي از مسولين اين سازمان علل عمده اين امر 2 مطلب است: يكي اينكه شركتها بيشتر به سمت ارجاع پروژه ها به نيروهاي خارج از شركت (out sourcing) تمايل پيدا كرده اند و اين كار ماهيتا نياز به مديران مياني بيشتري دارد، و ديگر اينكه نيروهاي فراواني از ميان تحليلگران، مشاوران و برنامه نويسانِ كنار گذاشته شده به دليل افزايش اقبال شركتها به استفاده از نرم افزارهاي بسته اي (Packaged Application) بناچار جذب كارهايي مستقلتر شده اند و طبعا عنوان مدير گرفته اند.

من در محيط آمريكا كار نكرده ام ولي در همين ايران مساله اي به نظر من كاملا در مورد اين حوزه خاص است: پروژه هاي تعريف شونده در اين حوزه معمولا بطور خاصي از لحاظ نيروي انساني كوچك هستند. يك تيم سه نفره ميتواند كار بسيار پربازدهي در يك پروژه راه اندازي يك سرويس تحت وب انجام دهد ولي ممكن است همين تيم با 2 يا 3 برابر نيروي كار خروجي كم بازده تري داشته باشد. علت اين امر شايد عدم توانايي نيروي متخصص ايراني در همكاري تيمي (Team Working) باشد ولي به عقيده من عمده دليل اين امر نياز پروژه هاي اينچنيني به درگيري نزديك مدير با متن كار است و سلسله مراتب چند طبقه اي و سنگين را بالاي سر خود نميتواند تحمل كند.

 

اينم جالبه ببينيد: نرخ بيكاري در حوزه IT كه از 3.5% در سال 2001 به 4.3% در سال 2004 افزايش پيدا كرده بود، مجددا تا حد 2.9% تنزل پيدا كرده است. (بيكاري ساير مشاغل حرفه اي در اين كشور 5.1% است) اين نشان دهنده رو به رشد بودن حوزه IT جهت اشتغال در آمريكاست و ميتونه نشانه اي براي مسولين كشور خودمون باشه كه توجه به اين حوزه و سرمايه گذاري بيشتر روي آن ميتونه سريعتر نتيجه بخش باشه.

+ عماد هنرپرور ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

ستاره های آسمون ديگه بهم نزديک نيستند٬ اگر کمی از زمين دور بشی و واقع گرايانه تر بهشون نگاه کنی. وقتی خودت اون بالا باشی ديگه همه رو کنار هم نميبينی و احساس ميکنی هرکدوم در دوردستها و در تنهايی خودشون در حال سوختن و نابود شدن هستند. مثل يک گور دست جمعی... و شما٬ فضا نوردی هستی که از زمين دور شده. ممکنه نفست تنگ شه٬ يا کمی سرگيجه بگيری٬ ولی عوضش ديگه به اين دنيا٬ به اين کره خاکی خاکستری (آره خاکستری! ديگه سبز و آبی نيست) هيچ اتصالی نداری. ديگه مهم نيست اگه زمين کسی رو نداره که نجاتش بده٬ بخاطر اينکه تو سرت داره يواش يواش گيج ميره و دنيا رو سفيد ميبينه... فقط سفيد. ولی مردم٬ تصوری رنگی از خودشون دارن٬ تا وقتی که پاهاشون روی زمينه. نه حالا که تو توی آسمون معلقی...

اونا عاشق همديگه شدن٬ و بعد بلافاصله عاشق خودشون شدن. اونا هرچی خوردن٬ همون شدند و هرچی بود خوردند. اونا يکی بعد از ديگری عاشق همه چيز شدند و اونارو خوردند٬ چون در حقيقت عاشق خودشون بودند.

وقتی زخمی روی تنت داری٬ دکترا برات بخيه ميکننش تا خوب شه٬ ولی بخيه ميخواره و تو ميخوارونيشون٬ تا دوباره اونها باز بشن و شروع کنند به خونريزی... ولی ديگه مهم نيست. چون الان ديگه به زمين آويزون نيستی... و زمين واقعا يه توپ بزرگ و سفيده... و چه بی اهميت.

+ عماد هنرپرور ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

بالاخره اوکراين و روسيه سر قيمت گاز به توافق رسيدند. ۹۰٪ افزايش قيمت نسبت به ماه گذشته و با اختيار تغيير اين قيمت در ۶ ماه آينده! خوب بديهيه که اوکراين تنها برای خلاصی از سرمای زمستان مجبور به تن دادن به چنين قرارداديست و نهايتا قيمت مورد نظر روسيه (مترمکعبی ۲۳۰ دلار) تامين خواهد شد. 

من شخصا هيچ علاقه ای به دعوا و جنجال ندارم ولی با شنيدن اين اخبار آيا شما ميتونيد به غنی سازيه اورانيوم در خاک کشوری مثل روسيه خوشبين باشيد؟ روسيه در ميان دعوای آمريکا و ايران از آبی که اروپاييها گل آلود کرده اند داره ماهی ميگيره! اگر ايران برخلاف خواسته اروپا به پروژه هاش ادامه بده٬ نفع مالی ميبره و اگر به طرح روسيه تن بده که بقيه شو خودشون خوب بلدند (با اوکراين نشون دادند!)
خدايا لااقل هزينه مردم بينوا رو از جنگ قدرتمداران کم کن... الهی آمين.

+ عماد هنرپرور ; ۸:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢۱
    پيام هاي ديگران ()   

 

تبليغي در تلويزيون (رسانه ملي) ديدم كه... باعث تعجب بود برام. مضمون تبليغ (مربوط به يك شركت بيمه)  دو جوجه اردك بودند كه گربه اي آنها را تعقيب ميكرد و لحظه اي كه گربه تصميم گرفت به سمت اردكها حركت و شام شبشو فراهم كنه، متوجه ميشه كه شيشه اي بين اونها مانع سور و سات ايشونه! نكته اينكه شيشه كاملا تميز و شفاف بود و بيننده تلويزيون هم در ابتدا متوجهش نميشه.

حالا سوال من از طراحان اين تيزر تبليغاتي (كه حتما كلي هم ادعاي هنر و دانش فلسفه ي تبليغات هم دارند) اينه كه فرق شما با راننده كاميوني كه پشت ماشينش مينويسه "بيمه دعاي مادر" چيه؟!! درك هردوي شما از بيمه يكسانه! يك حايل نامريي كه مانع از اتفاقات بد و ناگوار ميشه! كدوم شما از شركت بيمه خود انتظار داريد كه از تصادف ماشينتان جلوگيري كنند؟؟ وظيفه صنعت بيمه كاهش ريسكهاي مالي زندگي با پرداخت هزينه هايي كه اغلب با نام خسارت ازشون ياد ميشه است نه جلوگيري از حادثه. مثلا تبليغ فوق بايد به اين صورت ميبود كه شركت بيمه مورد تبليغ بعد از خورده شدنه دو جوجه اردك توسط آقا يا خانم گربه، يكي و نصفي جوجه اردك (نصفش به عنوان فرانشيز كسر ميشه!) به صاحب اونها تحويل بده!

 

+ عماد هنرپرور ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٩
    پيام هاي ديگران ()   

 

زمان دارای تقدسی برای عقل و منطق بشر هست که باعث ميشه در مواقعی دورش حصاری برای ورود تفکرش بکشه و در مواقعی فهمشو دور از دسترسش و حتی حصار ذهنيش ببينه. آگوستين قديس در مورد زمان ميگه زمان تنها چيزيه که ميشه به راحتی انکارش کرد. چون وقتی ميگوييد آينده٬ راجع به چيزی صحبت ميکنيد که هنوز بوجود نيومده٬ وقتی ميگيد گذشته٬ راجع به چيزی صحبت ميکنيد که ديگه وجود نداره و حال٬ بلافاصله نابود ميشه! اينم راه خلاصی از فلسفه بافتن! ولی من معتقدم زمان همون خط کشيه که ما ميتونيم خودمونو روش متر کنيم. پيشرفتهامون٬ اهداف٬ تعلقها و صحت عشقهامون. زمان به من ميگه الان چند سال به پايان اميد به زندگيم مونده و چه ميزان از کارهای مطلوبم رو انجام دادم. زمان به من ميگه چقدر برای رسيدن به خط پايان وقت دارم. و زمان به من ميگه که چقدر به عشقم وفادار بودم.

زمان همون چيزيه که روح ما با وجود اينکه محدود بهش نيست٬ تکامل خودشو در اختيارش ميذاره تا مترش کنه. از اين زندگی به زندگی بعدی. و دوست من ميگفت: ما فقط روباتهای پيشرفته و هوشمندی هستيم که...

+ عماد هنرپرور ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/۱٤
    پيام هاي ديگران ()   

 

تابحال جای جديدی رفته ايد که احساسی به شما بگويد قبلا آنجا بوده ايد ولی حافظه تون انکار کنه؟ يا کسی رو ببينيد و هرچه فکر کنيد کجا ديديد همديگرو هيچکدام بخاطرتون نياد؟ در اين مواقع به چه نتيجه ای ميرسيد؟ روح شما اونجا بوده٬ روح شما دو نفر در عالمی ديگر يکديگر را ملاقات کرده اند؟ اينها اثر ضمير ناخودآگاه انسان است و واقعيت ندارد/دارد؟ توهمات طبيعی (آخه ظاهرا توهم خريدنی و مصنوعی هم اومده تو بازار!) هستند و بی ارزش؟ يا...؟
تا بحال فکر کرده ايد شايد تمام زندگی خواب و خيالی باشد از دنيايی ديگر و هر آن ممکن است از خواب بيدار شويد؟ 
تابحال فيلم ماتريکس رو نصفه نگاه کرده ايد؟‌ وقتی اينکار رو بکنيد به تضادهای کمتری در زندگی بر ميخوريد! باور کنيد. از اونجاييکه مورفيس در جواب َََAm I dead به نيو ميگه so far from ديگه نگاه نكنيد و ببينيد زندگی چه لذتی داره!

+ عماد هنرپرور ; ۸:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٠/٢
    پيام هاي ديگران ()