عماد هنرپرور

این وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم.

 

تقابل اینترنت به عنوان جدیدترین رسانه با رسانه های سنتی نزدیک به یک دهه است که مورد توجه جامعه شناس ها و کارشناسان آماری بوده. تا بحال اقلب نتایجی که میدیدیم اینطور نتیجه میدادن که هنوز خیلی ها مشتاق رسانه های سنتی مثل روزنامه ها و تلویزیون و غیره هستند.
امروز تو سایت informationweek خوندم که 51% استخدامهای سال 2005 میلادی از طریق سایت های مشاغل اینترنتی شده! خوب به سلامتی! به نظر من کشورهای پیشرفته و توسعه یافته هم هنوز بلوغ کامل در گسترش اینترنت و اشباع ضریب نفوذ اینترنت را ندارند و اینترنت هنوز هم حوزه های تسخیر نشده ای در زندگی مردم داره. روزنامه ها رسانه قدیمی و شناخته شده این حوزه امروزه فقط 5% سهم از این داستان داره.
تو ایران هم سایتهای زیادی در این زمینه فعالیت میکنن. خبر دارید؟! اگر میخواهید نیروی جدید استخدام کنید بد نیست یه سری به اونها بکنید. سایت ITBazar.ir و IranTalent نمونه های خوبی هستن، همه ما سهمی از توسعه فرهنگی اینترنت داریم، نه؟!

+ عماد هنرپرور ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٢
    پيام هاي ديگران ()   

والعصر٬ ان الانسان لفی خسر

من حال خوشی ندارم٬ شايد کمی پرت و پلا بگم امروز! طاقت شنيدنم کمه... الان هم ميخوام کارهامو بکنم ولی حواسم پرته... از چيزايی که شنيدم. اينجا نشت ميدمشون که سرم فعلا خالی شه. انسان اگر نسيان مزمن نداشت که نميتونست لحظه ای تو اين دنيای پر از حماقت و ظلم زندگی کنه...

يک بنگاه اقتصادی بدترين مساله برايش چيه؟ ضرر کردن؟ زيان ده بودن؟ اشباه رفتن مسير؟ ما آدما همه شو داريم باهم انجام ميديم... "قسم به زمان که انسان در زيان است" بدبختيم به خدا٬ کارمون تمومه بعد مرگ٬ خدا بهمون رحم کنه. نميکنه٬ چون ظلم نبايد بدون جواب باشه. چه کسی ظالم نيست تو اين دور و زمونه؟ من ظالمم شما هم که دم نميزنيد شريک. اين چه دنياييه؟ مسلمون کجاست؟‌ دمه در سفارت دانمارک؟؟‌ مسيحی کجاست؟ بالای سر گورهای دست جمعی تو بوسنی و افغانستان و عراق؟ ايرانی کجاست؟‌ تو بازار و تاکسی و ادارات در حال تو شيشه کردن خون هموطنش با رشوه و کرايه دوبله گرفتنو و گرون فروشی؟ آدم کجاست؟ پناه به حيوانات از شر اين انسان...

خدايا به من يکی رحم کن... رحم... بقيه رو هم خودت بنداز تو جهنم.

+ عماد هنرپرور ; ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

صفات تفصيلی نظير اولين و بهترين و برترين رو زياد ميشه شنيد و ديد. خوب يه وقتهايی با اين صفات گزاره های خبری درستی توليد ميشوند مثل "کارخانه فورد اولين خط توليد انبوه اتوموبيل را راه اندازی کرد" يا "راجر فدرر برترين تنيسور مرد سال ۲۰۰۵ بود"!
اينها جملاتی هستند كه درست بودنشون ريشه در وقايع نگاری مستند و غير قابل انكار داره. ولی دوتا مشخصه ديگه هم دارند اين جملات درست: اينكه همگی اونها غير تبليغاتی و غير تنازعی هستند. مثلا وقتی ميگيم فورد اولين خط توليد انبوه اتوموبيل بوده٬ مرسدس بنز معترض نيست چراكه در تاريخ اين صنعت اين مساله ثبت شده. و اما تبليغات. اگر ژيلت بگه من پرفروشترين تيغ ريشتراشی هستم كسی ايرادی بهش نميگيره چون بازار دارای آمار و مستنداتی هست كه اينو نشون ميده٬ ولی اگر بگه من برترين تيغ ريشتراشی رو می سازم خيلی ها ميتونند منطقا اعتراض كنند )و ژيلت هم هيچگاه همچين حركتی نكرده.
در حوزه وب فارسی اين جملات متاسفانه زيادند. وقتی كسی ادعا ميكنه اولين سرويس ايميل رو داره ارايه ميكنه يا بايد اونقدر اين مساله مستند و محكم باشه كه كسی رو به واكنش وادار نكنه (مثل اولين سرويس وبلاگ فارسي: پرشين بلاگ٬ كه حتی اين شكلش هم به نظر من خالی از فايده و لطف هست) و يا داره به حضور سايرينی كه شايد قبل از او در همون زمينه فعال بودند اعراض و به درك كاربران توهين ميكنه.
خود من يكبار در يك بحثی از سرويس زيگور به عنوان اولين پورتال فارسي كه متشكل از چند سرويس متعلق به چند شركت متفاوت هست ياد كردم كه بلافاصله پشيمون شدم! هرچند من در اون بحث با محدود كردن بازه ی تعريفم گزاره درستی توليد كرده بودم٬ ولی اين گزاره ارزشی نداشت و پشت چيز بی ارزش نميشه ايستاد. مثل اينكه من بگم من تنها وبلاگ نويسی در دنيا هستم كه شماره مليش فلان عدده!
من تابحال پورتالهای ايرانی زيادی ديدم شما ها هم ديديد و بازهم ان شالله شاهد تغداد بيشتری خواهيم بود، كار همشون هم با ارزش بوده و هست. از نشر من ديگه در وب فارسی ادعای پورتال اولی وجود نداره! بهتره سعی كنيم سايت خوشنام تر يا پرترافيك تري داشته باشيم.

+ عماد هنرپرور ; ۳:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٥
    پيام هاي ديگران ()   

 

عجب زمونه ای شده. جاذبه زمين ديگه از قوانين نيوتن تابعيت نميکنه٬ شايد هم موهای پسرها و دخترها تابع جاذبه نيست. يا شايد من غريبه ای بيش نيستم...
احساس ميکنم اگر يک تناظر يک به يک ميان آدمها و اشکال هندسی بخوام برقرار کنم٬ انسانهای اوليه نقطه و کمی بعد دايره بودند. يواش يواش و کم کم اين دايره بزرگ شد و با تکامل معنويش تونست شناخت بيشتری از خودش به دست بياره: محيط٬ مساحت٬ نحوه محاسبه محل مرکز٬ وترها و غيره. بعدها تونست قضايايی رو هم در مورد خودش اثبات کنه. و موقعی که هندسه اقليدسی براش تموم شد٬ سعی کرد حجم پيدا کنه. يعنی شد کره! دوباره همون سير تکامل تا همين نزديکيا.

و الان من و احساسم تنها شديم.  چون فکر ميکنم از يه جايی به بعد آدما دارن هر کدوم با افکار خودشون سعی ميکنن اين کره رو بزرگش کنن. در نتيجه شده چيزی شبيه گلابی. يا شايد هم يک سيب زمينيه بزرگ که از هر ورش جوونه ای بيرون زده. خلاصه حجمی نا موزون...

دوست دارم همون نقطه باشم و کم کم دايره ای برای خودم بسازم. مهم هم نيست ديگران منو فقط يک غريبه ببينند.

+ عماد هنرپرور ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱٢
    پيام هاي ديگران ()   

 

اينترنت داره به بهترين مشاور ما تبديل ميشه. برای خريد خونه٬ آگاهی از مشخصات بيماريها٬ درمانهای اوليه٬ خريد و فروش سهام٬ مشکلات فنی در زمينه کاری خودمون و هزارتا چيز ديگه ميتونيم بهش مراجعه کنيم! خوب اين روند چند ساليه داره طی و تکميل ميشه. اين وسط به نظر من شکل مراکزی که در گذشته مشاوره سنتی می دادند بايد بيشترين تغيير رو بکنه. مثل مشاورين مسکن٬ کلينيکهای مشاوره پزشکی٬ کارگزاران بورس شرکتهای مهندسی مشاور. اينترنت به نظر من نيومده که زندگی رو ارزون کنه٬ اومده فقط کيفيت بيشتری بهش بده. البته در کشور ما شايد هنوز خيلی پول دادن به خدمات اينترنتی رونق پيدا نکرده باشه ولی آينده... حتما بگونه ديگريست!

+ عماد هنرپرور ; ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٧
    پيام هاي ديگران ()   

 

زندگی صحنه ی بازيه. يک صفحه بزرگ برای بازيی که شايد برای کسی شطرنج باشه با تمام منطق و قواعدش و برای ديگری مارپله باشه با تمام الکی و شانسی بودنش. دو دسته از آدما در بازيها ميبازند‌:

در يک بازی اولين قانون اينه که هر کسی حق داره حرکتی مستقل انجام بده! شما ميتونيد با نوع حرکتتون طرف مقابل رو وادار به انتخابی محدودتر کنيد ولی نميتونيد حرکتی رو بهش تحميل کنيد (حالتهای خاص رو بخاطر من بيخيال بشين!) در بازيهای دست جمعی (مثل منچ و روپولی!) اين مساله بيشتر خودش رو نشون ميده و کسانی که اين قانون رو درک نکنند دچار اضطراب شده و بی تابی ميکنند تا نوبت خودشون برسه. در حاليکه نفر ماقبل اونها٬ بايد آخرين ورودی سيستمشون باشه و بسيار مهم. همينطور معمولا بازی منطقی يکی ديگه از همبازيها اونهارو غافلگير و دلسرد ميکنه. اينها اولين خسارت ديدگان ماجرا هستند.
دومين دسته٬ کسانی هستند که بازی نميکنند٬ بلکه بازی می خورند! بازيگرهای باهوش چون ميدونند فقط حق يک حرکت رو دارند٬ سعی ميکنند ديگران رو تشويق به ادامه حرکت قبلی خود بکنند. طبيعی که آدمهايی که ديرتر به جمعی که در حال بازی هستند وارد ميشوند راحتتر بازی می خورن!

+ عماد هنرپرور ; ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳
    پيام هاي ديگران ()   

 

سهام گوگل بعد از يکسال و نيم صعود بی وقفه از ۷۵ دلار تا ۴۷۰ دلار٬ بدترين هفته خود رو به اتمام رسوند. ديروز سهام گوگل ۳۹۶ دلار بسته شد که نسبت به ابتدای هفته تقريبا ۱۶٪ کاهش داشته است. به نظر من در حال حاضر ممکنه  هفته آينده (دوشنبه) شاهد سقوط ارزش اين سهام به علت هجوم برای فروش و تشکيل صف فروش باشيم٬ ولی واقعيت اينه که برخلاف منطق خام سرمايه گذاری٬ سهامداران گوگل نگاهی به سوددهی سهام شرکت ندارند و تاکنون ارزش افزوده سفته بازی اونهارو راحتتر قانع به مبادله اين سهم ميکرده و فکر کنم ادامه اين تفکر روند سقوط ارزش سهام رو به زودی متوقف کنه.
يه اعتراف هم بکنم تا امروزمو بتونم به شب برسونم! داره حسوديم ميشه! تو خبرها خوندم دومين شرکت بزرگ نرم افزاری هند در software outsourcing سال ۲۰۰۵ با چند قرارداد برای شرکتهای بيمه و مالی خارجی تونسته سود خالصی معادل ۱۴۳ ميليون دلار بدست بياره. اين در حاليه که شرکتهای خوب ايرانی توانايی انجام کارهای مشابه رو به راحتی دارا هستند و معمولا در اين پروژه ها مباحث تحريم و غيره هم چندان مطرح نيست و عموما ارتباط و ميزان اطمينان اهميت داره. چه بايد کرد؟؟

+ عماد هنرپرور ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۱
    پيام هاي ديگران ()