عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
اگر بخشهايی از اين يادداشت رو نامفهوم يافتيد دست به گيرنده های خود نزنيد! اشکال از خود نوشته هاست. کلا خيلی جدی نگيريد!
حدود ۱۰ سال قبل عده ی زيادی از جوانان اين مرز و بوم(!) ساعتها با مودم های ۱۴۴۰۰ و حتی ۹۶۰۰ BPSی خود پشت بوق اشغال بی بی اس ها منتظر می نشستند تا بلکه صدای گوشخراش ولی دلنواز کانکت شدن (چيزی شبيه اين: غيژژژژژژ ويژ فششش!) را بشنوند! اين دليران بعد از کانکت شدن و چندبار فشار دادن کليد اسکيپ يا اينتر جهت رد کردن صفحات خوش آمد که به شکل زيبا و بديعی(!) با انسی (ANSI) طراحی شده بود به چند هدف خود می انديشند که از بين اونها چندتای منهای يکی شون به من ربطی نداره، ولی اون آخری نگارش و مطالعه مطالبی در انجمن های اين اينترانت های دوست داشتنی و بعضا اعتيادآور بود.
و الان شما وبلاگ را (بخوانيد پرشين بلاگ را!) داريد! نه بوق اشغال، نه صفحات انسی و نه اهداف ديگر! فقط به رسانه ای همه گير و قدرتمند که به راحتی در اختيار شما قرار گرفته است فکر کنيد. پرشين بلاگ ۴ ساله شده! (به لوگوی سمت راست توجه فرماييد و اگر خواستيد از اينجا بگيريد و داخل وبلاگ خود بگذاريد)
مقاله ای در سايت CNNMoney می خوندم که درباره اشتباهات بزرگ و کشنده ای بود که ممکنه يک فرد در ابتدای راه کسب و کار خودش مرتکب بشه. اونارو اينجا می نويسم:
- سرمايه اوليه بسيار کم (در مقايسه با چيزی که نيازه)
- بزرگ فکر نکردن، يعنی ديد کوچک داشتن
- عدم توجه کافی به تکنولوژی
- کوچک شمردن اهميت فروش و بازاريابی
- از دست دادن تمرکز کاری
سال ۱۳۷۷ با دوستم هادی اسکندری يک نيمچه شرکت راه انداختيم که هم ISP بود، هم BBS و هم خدمات سخت افزاری می داديم (خودمونيش يعنی کامپيوتر می فروختيم!) از اون موقع تا سال ۸۲ که به مجموعه فعلی محل کارم (ارتباطات جهان سبز و گروه سايتهای پرشين بلاگ) بيام، ۳ شرکت ثبت کردم. اگر بخوام خودم چندتايی اشتباهات کشنده بومی (ملي، ايراني، ژنتيکی!) رو برای بيزينس های ايرانی نام ببرم اينا ميشن:
- امور حسابرسی يک شرکت، کوچک ترين شباهتی به غذای دنگی خوردن ندارند! برای آن نياز به متخصص داريد.
- تخصص فنی يا مديريتی شما، دقيقا آورده شما هستند، برای خودتون حقوق منظور کنيد
- توقف بيجا مانع کسب است، حتی شما دوست عزيز!!
و از همه مهم تر:
- شما برای بزرگ شدن نياز به جذب سرمايه داريد! با سود کار خودتان نميتوانيد بزرگ شويد، باور کنید! شرکت ناموس شما نيست! اگر کسی قسمتی يا تمام آنرا از شما به قيمت مناسب (مناسب يعنی منطقی!) می خرد، غيرتی نشويد 
الکامپ دوازدهم در راه است. ولی ظاهرا با گرد و غبار غير محلی!
زمانی فکر می کردم برخی از شرکتهای خصوصی که دست به تحريم نمايشگاه ۱۱ام زدند و رونق و رمق را از آن بريدند مثل ديگی که برای ما نمی جوشد را مصداق ميدهند! ولی الان ظاهرا اين ديگ برای هيچ کس نميخواد بجوشه و اساسا توش آبی نيست برای جوشيدن (شايد برای ما آبی نباشه ولی به ظاهر برای برخی نون داره!)
در نمايشگاه مطبوعات در غرفه مجله CCW با محمود اروج زاده درباره الکامپ صحبت می کرديم، بيشتر تصور بر اين بود بايد عزمی برای عدم تحريم گذاشت بشه و سرمايه و فرصت ملی رو به غرور و منفعت خود طلبی نفروخت. ولی تعرفه های جديد الکامپ... خواب آشفته ای ميتونه باشه برای نمايشگاهی که ميخواد رقيب Gitex باشه!
ياد روزی افتادم که برای دريافت کارت و مدارک غرفه های الکامپ ۱۱ رفته بوديم به سالن اجتماعات ساختمان اداری نمايشگاه... نصف مباحث سخنران محترم درباره قيمت استثنايی (فکر کنم مترمربعی ۱۲ يا ۱۴ هزار تومان بود اون موقع) نمايشگاه بود. به هر صورت... اين نيز بگذرد!
یادداشت علی شميرانی رو حتما بخونيد.
گوگل دروغ زياد ميگه! باور کنيد! امروز توی حساب (account) گوگلم وارد شدم و کمی باهاش سر و کله زدم. اول از همه آرشيو جستجوهامو نگاه کردم، ياد اين قضيه دعوای وزارت کشور آمريکا با موتورهای جستجو افتادم. رفتم آرشيو رو متوقف و کلش رو هم پاک کردم. بعد کلمه ای رو جستجو کردم. يه همچين عبارتی بالای صفحه جستجو بود "گوگل با توجه به آرشيو جستجوهای شما، اين نتايج رو فراهم کرده است"
خوب اين يعنی چي؟؟ از حساب گوگل خارج شدم (signout کردم!) و دوباره همون کلمه رو جستجو کردم و نتايج تغيير کرد. پس يعنی واقعا گوگل آرشيو منو پاک نکرده...
باقی قضايا تغيير زيادی نکرده اند. سرويس اورکات (که به فرخندگی برای ما فيلتره) سرويس جی ميل و adsense و غيره. گوگل به نظر من بايد بيشتر روی يکپارچه کردن سرويس هاش کار کنه. وگرنه خلايی بين اين سرويس ها بوجود مياد که سهم بازار بزرگی رو نصيب گروه هايی مثل ياهو ميکنه. برخی سرويس های گوگل هم هنوز قابل مقايسه با ياهو نيستند اصلا. مثل سرويس اقتصاديش که تقريبا مقابل نمونه ياهوييش مثل يک سايت آزمايشی ميمونه!
اين رو هم بد نيست بدونيد که گوگل برای همين برنامه های توسعه اش در سال ۲۰۰۶ ده ميليارد دلار (تقريبا معادل ۲۵٪ بودجه سالانه کشورمون) بودجه کنار گذاشته!
اگر خواستيد نگاهی به ساير مقالات من در روزنامه اعتماد ملی بندازيد.
ياسر سليمی بدون مقدمه در انتهای يک مکالمه برام اين شعر رو خوند! نميدونم چرا بی اختيار (دروغه! ميدونم چرا: چون کلمه چوگان توش اومده! احمقانه است؟) اينقدر خوشم اومد که برای اولين بار در عمرم(!) خواستم تو وبلاگم بنويسم!
خسروا گوي فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه ميدان تو باد
نه به تنها حيوانات و نباتات و جماد
هر چه در عالم امر است به فرمان تو باد
سروده خواجوی کرماني٬ قرن هشت هجری
آقای دکتر بوترابی می گفتند توی وبلاگ ميشه همه چيز نوشت! ولی با اين حال مثل اينکه برخی دوستان چندان علاقه ای ندارند ببينند کسی راجع به يک بازه غيرمرتبطی از مسايل اظهار نظر بکنه... به هر حال نظر همه محترمه ولی نه قابل اجرا!
وبلاگ يکی از دوستان خوبم رو ميخوندم٬ ديدم پست آخرش يک سری سوالات عمومی و به قول برنامه نويس ها low level درباره زندگی (اينجا يعنی شديدا درگير با مفاهيم اساسی و اصولی زندگی مثل استعداد و احساسات و تجربه و ...) مطرح کرده. خوب٬ گاهی فکر ميکنم ما آدما (منم بازی!) بديهيات رو فراموش ميکنيم٬ واضحات رو کنار ميذاريم٬ در برابر راه مستقيم به طرز عجيبی مارپيچ ميريم و غيره. خوندن اين سوالات و سعی در يافتن جوابی کاملا صادقانه يکم ممکنه زندگی شمارو در تضاد با روياها٬ عقايد يا علايقتون قرار بده. به من حسی دست داد که انگار من که هر روز از سر کار ميرم خونه و شام ميخورم و استراحت ميکنم، موقع خواب دارم سيستممو هايبرنيت ميکنم تا فردا صبح!! در حاليکه گاهی نياز دارم restart بشم! حافظه ام رو خالی کنم از موقتياتی که بيش از اهميتشون جا اشغال کرده اند. جواب اين سوالات به شما کمک ميکنه restart بشيد!
دلم ميخواد دو سوال به اين سوالات اضافه کنم:
اگر مثل من ۲۷ سال و اندی داريد، چندتا از دوستانتون بيش از ۱۵ سال با شما ساخته اند؟ اگر اندکند٬ چرا؟!
در تقابلات روزانه٬ چقدر به شعار "صداقت٬ بهترين سياست است" معتقديد؟!
ميگن ميکل آنژ ادعا می کرده که او مجسمه هاش رو نميسازه، بلکه اونها قرنها در دل اون سنگ ها اسير بوده اند، و ميکل آنژ تنها اونها رو از بند آزاد ميکنه! و حتی گفته ميشه برای ساخت مجسمه مشهور موسي، تا مدتها براش سنگ می آوردند و آنژ بعد از ساعاتی ورانداز کردن و صحبت کردن با قطعه سنگ ميگفته "نه! اين موسی نيست!" و در نهايت به سنگی رسيده که فرياد زده "اين موسی است!" اين يعنی نهايت تلفيق احساس و حرفه... حتما عکس رو ببينيد.
در ۹۰٪ مواقع٬ کار حرفه ای نتايجی به بار مياره که ممکن حتی عکس نفس همون کار در عالم غير حرفه ای دارند٬ باشند. مثلا وبلاگ نويسی. من و شما و ديگران همه وبلاگ می نويسيم ولی برخی مثل اينکه يه جور ديگه می نويسند که ميتونند ازش پول در بيارن! وقتی مهدی رودکی بهم گفت اين وبلاگ ۲ ميليون بازديدکننده منحصربفرد در روز داره، يکم، شوکه شدم! اين سايت هم ظاهرا حرفه ايه٬ ولی فيلتر بود نتونستم ببينمش! تو همون مقاله بالايی خوندم که وبلاگه.
با افزايش تعداد وبلاگ نويسان و رشد کسب اطلاعات مردم از اين رسانه٬ هرزنامه ها و ايميل های بی ربط داخل صندوق پستی شما نيز افزايش پيدا ميکند! تبريک! حالا شما و من چند راه حل داريم. يکی اينکه وبلاگ ننويسيم! يکی اينکه ايميلمون رو تو وبلاگمون ننويسيم. يکی اينکه کامنت نذاريم٬ و آخر اينکه تو کامنتمون ايميلمون رو ننويسيم.
يه راه ديگه اينکه آنتی اسپم استفاده کنيم و يا اينکه اصلا ايميلمون رو چک نکنيم. ميتونيم اصلا ايميل نداشته باشيم و با خيال راحت فقط وبلاگ بخونيم. ميتونيم هم وبلاگ بنويسيم و بخونيم و کامنت هم بذاريم و ايميل هم بديم و آنتی اسپم هم نداشته باشيم٬ فقط با اسپمرها به نرمی و ملايمت کنار اومده و ايميلهاشون رو پاک کنيم (خونسردانه و ريلکس).......
همه اينکار هارو ميتونيم بکنيم... ولی نميتونيم اسپم نفرستيم... نه؟ فکر نکنم٬ بشه. يعنی کار هر کس نيست.