عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
استقلال فکريم به هم خورده!! فردا بايد برم روزنامه و دوصفحه ببندم٬ تماسهای ناموفقی با برخی شرکتها داشتم (خدايا! چی ميشه اين منشی ها عوض اينکه خيلی راحت بگن ۲ ساعت ديگه زنگ بزنيد٬ بگن من به محض اينکه جلسشون تموم شد زنگ ميزنم به شما؟!؟!) چندتايی هم کار نيمه تموم مونده که بايد فردا انجام بدم وگرنه ميره برای شنبه...!
الانم که ايران با آنگولا بازی داره!! اين ديگه چی بود سرمون اومد؟! نميشد عوض آنگولا با ترينيداد يا کوکوس آيلند بازی داشتيم؟! اين اسم آنگولا خيلی تحقيرآميزه (چون ميدونم ميبازيم!)
بيل گيتس از مديريت کارهای اجرايی در مايکروسافت در سال ۲۰۰۸ کناره گيری ميکنه. البته مديرعامل ميمونه (مگه مديرعامل بالاترين مقام اجرايی نيست؟!!) و همچنين مشاور ارشد شرکتش. جالبه فردای روزی که اين خبر اعلام ميشه سهام مايکروسافت که گرفتار رکود شديد۲.۵ ساله هست رشد ميکنه. اين نشون ميده که مردم به فضای فکری پوياتر و جوانتر اميدوارانه تر نگاه ميکنند. ولی اين نکته که ۲ سال قبل از اعمال اين تغيير خبر مريوطه به رسانه ها تزريق ميشه و همزمانی ارايه اين خبر با بازيهای جام جهانی هم به نظر من ترديد و احتياط رو در سياستهای خبری مايکروسافت ميرسونه. کلا الان برای اخبار شوکه کننده زمان نسبتا مناسبيه! اگر داريد رو کنيد 
وبلاگ من بيشترين تعداد کامنتهاشو به عمرش ديد! خوب قطعا بخاطر لطف دوستان در جريان و بعد از مراسم تولد پرشين بلاگ (که سه شنبه بود) اين اتفاق خجسته افتاده!! دوستان زيادی (خانم سينکي، آقا حامد، صندلی عزيز، خانم محتشمي، پارسای عزيز، آقای پدر!، خانم روشنک و بقيه دوستان!) بمن روحيه دادند که مجری خوبی ميشم در آينده و از اين حرفا که از همشون ممنون! به هر حال قرار بر اين بود که اقای جواد خيابانی زحمت اينکار رو بکشند که متاسفانه درگير يک مراقبت بيمارستانی بودند که من هم اميدوارم هر جه زودتر بهبود پيدا کنند.
اين سوال چندين بار از چندين نفر مختلف در چندين بازه زمانی خاص(!) پرسيده شده که انتظار ميره پرشين بلاگ ۲ سال ديگه کجا باشه! واقعيت اينه قراری گذاشته نشده! ولی مسير فعلی شرکت و يکه تازی مجموعه هايی مثل پرشين بلاگ، به نظر من حداقل شامه ی بسياری رو تحريک ميکنه و فکر ميکنم بعد از دوسال تلاش ما کمترين نتيجه اش توجه بيشتر سرمايه گزاران بخش خصوصی رو به حوزه وب فارسی باشه.
اميدوارم مجموعه های فراوانی مانند ما و حتی بهتر بوجود بيان و بلوغ تجاری درخوری در کشورمون در اين حوزه بسيار جوان شاهد باشيم. ان شالله...
اين هم به سبک ساير دوستان عکسی از مراسم٬ لحظه ای که آقای ابطحی در يک چشم بهم زدن پشت ميکروفون قرارگرفت و استفاده کاملا سياسی از اين فرصت نمود! عماد هنرپرور و سروش اسدزاده مات و مبهوت سرعت عمل اقای ابطحی هستند! (به علت سرعت زياد ايشون و کم آوردن شاتر دوربين صورت آقای ابطحی بصورت پست مدرن افتاده!)

فرصت کم است! فقط ميخوام تشکر کنم٬ از همه کسانی که ديروز در برگزاری مراسم جشن تولد پرشين بلاگ در ۴ سالگی اين سايت کمک و شرکت کردند. از آقای مهندس ميرابراهيمی بابت کيک تولدی که هديه فرمودند، از آقای محمد آرين و حسين شرفی بچه های خوب شرکت که زحمت تهيه فلش پرزنتيشن رو کشيدند، و همه بچه های ديگه ای که بسيار زحمت کشيدند و نامی ازشون جايی نيست.
همه ما سهمی از يک ماجرا داريم: ساخته شدن وب فارسی! مهم سايتها و افراد نيستند، مهم کاربران و سازندگان اين فضا هستند. من هم سهمی از اين واقعه دارم، شما هم سهمی...
بسياری از دوستان رو برای اولين بار ميديدم، آقای دکتر نقشينه، آقای مجيد عزيزی و ديگران و برخی رو هم بار چندم بود ميديدم!! مثل آقای سبد و ميز و هايکو، آقای حسين نژاد دوست عزيز :)
باز هم سپاس...
مشکل جديدی بوجود آمده در اين دنيای سريع... مشکلی به نام فلان جايی بودن! فقط لطفا اشتباه نفرماييد! منظورم مثلا آذری يا شمالی بودن نيست! منظورم ايرانی يا مالزيايی يا روس بودن٬ آن هم فقط در يک مسير خاص است. توضيح ميدم خوب٬ نزنيد!:
در دنيای امروز مليت ها دردسر سازند. شما بايد بتونيد جهانی باشيد. اين جمله را حتما شنيده ايد. در جلسه ای امروز در اتاق بازرگانی (کميته ايرانی) نشسته بوديم و سرکار خانم صادقی (از مگفا) از پتانسيل outsourcing نرم افزار در ايران صحبت می کردند. بحث به اينجا رسيد که هندی ها ارزان٬ متخصص و مسلط به انگليسيند. در ايران يکی و نصفيشو داريم: يک از تخصص، نيم از ارزان و هيچ از زبان! در پروژه هايی نظير call center و غيره هم همين مشکل وجود دارد. اين مشکل ايرانی بودن است. هندی ها جهانی تر هستند.
مثال عکسش: در يکی از انجمن ها بحثی بود بر سر قيمت دادن به مشتری. تقريبا عقيده جمع بر اين شده بود که آقای سوال کننده بايد حدود ۲۵ دلار در ساعت پيشنهاد قيمت بدهد. ولی سوال کننده در آخر گفت: در کشور من اگر قفسه های سوپرمارکت را تميز کنيد اين مبلغ را ميگيريد!! ايشان سويس زندگی ميکرد! خوب اين مشکل ايشونه! چون کارفرما همون کار رو ميده به يک آلمانی (نگفتم هندی!) با ۲۰ يورو. بايد بتونيم جهانی باشيم... چه در بنگلادش٬ چه در سويس...
پرسيدن شرط علم است و شک شرط خرد!
دونستن اينکه شما چطور آدمی هستيد اغلب جذابه٬ به همين خاطر اين همه کتابهای طالع بينی و غيره وجود داره. توی مجلات خانواده و غيره هم پره از اين جور نوشته ها٬ رستوران بوف هم که ميريد٬ روی کاغذهای زير غذاش طالع بينيه! يک روش قديمی تکدی در اغلب دنيا فال بينی و پيش گويی بوده و هست... خوب اينها نشون ميده عده زيادی به اين مساله علاقه دارند!
ولی چرا فال بينی؟ خوب از دوستانتون راجع به خودتون بپرسيد که شرط علم رو هم به جا آورده باشيد. مطمين باشيد اونها شما رو راهنمايی مفيدتری می تونن بکنن تا فالگير يا کتاب طالع بينی که اصلا شما رو نميشناسه (حداقل در اغلب موارد)
ولی با اينکار شما مشکل دومی پيش مياد و اون ميزان صحت چيزهايی که ميشنويده! به همه اونها هم نميشه اطمينان کرد! اينجاست که بايد کمی (تاکيد ميکنم٬ کمی!) شک کرد!
گزارشی در سايت Information Week خوندم که می گفت به ميزانی که بر درآمد و رونق بازار VoIP (تلفن تحت IP يا همون اينترنت خودمون!) اضافه ميشه٬ درآمدزايی بخشهای مخابرات سنتی کم ميشه. به عبارت ديگه VoIP داره درآمد بخش قديمی تر مخابرات (که بهشون مخابرات مداری - Circuit Switch - ميگن) رو می خوره.
اين مطلب به نظر من فقط يک معنی داره: VoIP يک امکان جديد نيست٬ بلکه نسل جديديست! يعنی به مرور بايد با سيستم ها و زير ساختهای قديمی مخابرات خداحافظی کنيم. اينکه گفتم به مرور به اين علت بود که از گفتن واژه بزودی خسته شدم!
حدود سال ۱۳۷۴ بود که پروژه ای در مرکز تحقيقات مخابرات با نام TMN مطرح شده بود به سرپرستی آقای مهندس قنبری فکر کنم. من و دوستم (منصور صفايی) هم، سال ۷۷ به واسطه دو نفر از مسوولان محترم اين پروژه (آقای مهندس دربندی و مهندس جعفری) موفق شديم تا مشارکت کوچکی در بخش تحقيقات اين پروژه عظيم ملی(!) داشته باشيم. از مخابرات آقای مهندس مشار موحد که ظاهرا در آلمان و سويس دوره هايی ديده بودند مديريت اين بخش رو به عهده داشتند.
خلاصه کلام اينکه قرار بود اين پروژه منجر به راه اندازی سيستم جديد مديريت شبکه مخابراتی کشور بشه که به عبارتی همين NGN يا شبکه نسل بعدی هست. الان ۱۱ سال از اون زمان ميگذره و اگر اعتباراتی که در اون زمان من اطلاع داشتم بخشهای خصوصی و دولتی قراربود بگيرند همه محقق شده باشه بايد مجموعا بيش از ۱۰ ميليارد تومان هزينه شده باشه. ولی هنوز ما شاهدیم که عمده هزينه ها در مخابرات کشور برای تبديل سوييچ های قديمی به سوييچهای ديجيتال هست و هيچ اثری از مخابرات مبتنی بر شبکه های نوين (Packet Switch) ديده نميشه.
هنوز هم از خطوط X25 برای برخی ارتباطات استفاده ميشه، هنوز بسياری از نقاط دورافتاده که به راحتی ميتونن با سيستمهای بی سيم مجهز به تلفن بشن درگير طرح های توسعه کابلی هستند و هنوز داخل ابر شهر تهران بسياری از مناطق مخابراتی (مثل مرکز سلمان فارسی) به جای اينکه مجهز به DSLAM های سرويس ADSL بشن دارن روی سرويس قديمی ISDN سرمايه گذاری می کنند.
ولی هنوز هم اميدوارم تلاشهای مسوولين محترم و قطعا پرکار، هدفمند تر و آينده نگرتر بشه... ان شالله