عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
این مطلب راجع به: ایمیل٬ تبلیغات٬ اسپم (هرزنامه) و کسب و کار آنلاین است.
نظرتون راجع به ایمیل های تبلیغاتی که هر روز میگیرید چیه؟ خوب... بله... محترمانه، منظورم اسپم هست! واقعیت اینه که هیچ کسی از گرفتن اسپم شاد نمیشه، ولی تجربه نشون میده که ایرانیها نسبت به اسپم های فارسی موضعی متفاوت میگیرند تا اسپم های انگلیسی. دلایلش میتونه کمتر بودن فارسی ها، کوچک تر بودن محیط بازار وب فارسی و علاقه مندی کاربران به آگاهی از این بازار و یا چیزهایی از این قبیل باشه. ولی به هر حال اسپم، اسپمه! و شرکتهای اصولگرا و حرفه ای نباید به این روش تبلیغاتی رو بیارن!
در کنار اسپم، صاحبان سایتها و وب مسترها باید مساله ای جداگانه که نباید با اسپم اشتباه گرفته شود را مد نظر داشته باشند به نام ایمیل مارکتینگ. ارسال ایمیل مستقیما به مشتری های یک مجموعه، یک سایت یا یک بیزنس واقعی (مثلا مشتریان یک سوپرمارکت که ایمیلشان را در دفترچه ای به دلخواه خودشان ثبت کرده اند) از نظر من می شود ایمیل مارکتینگ!
نکاتی به ذهن من میرسه در این رابطه:
لیستی که تهیه میکنید باید کاملا مانع باشد. یعنی حتما الک شده و فیلتر شده باشد. کسانی که ایمیل شما رو دریافت میکنند حتما باید انتظار دریافتشو داشته باشند. مثلا اگر شما ایمیل خود را در فورم درخواست حساب جاری بانک جدیدتان وارد کنید، انتظار دارید کارکرد حساب و خدمات جدید بانک رو دریافت کنید نه پیشنهاد خرید خودروی جدید تولید شده در کارخانه ای که سهام عمده اش متعلق به آن بانک است.
ایمیل ارسال شده خود نیز باید مانع باشد! یعنی محتوای ایمیل باید مستقیم و خلاصه باشد. یعنی صاف بره سر اصل مطلب! حرفه ای نوشتن هم خیلی مهمه. متن نوشته به نظر من نباید خیلی خودمونی باشه (البته درسته که ایمیل غیر رسمی تر از نامه های اداری، تبلیغاتی یا حتی تراکت هست، ولی به هر حال برای تبلیغ یک کالا باید کمی رسمی بود.
نکته دیگه اینکه در یک نامه، بهتره یک محصول خاص رو تبلیغ کنید نه کل خدماتتون رو. به نظر میرسه واکنش خوانندگان ایمیل ها (یا شاید کلا تبلیغات) به ایمیلی که راجع به مثلا فلان مدل دوربین دیجیتال هست خیلی بهتره تا تبلیغ کلی یک فروشگاه آنلاین دوربین دیجیتال.
استفاده از جدول (Table) و عکس های بسیار، درسته که ایمیل رو زیبا میکنند ولی یک عیب هم دارند: کسانیکه از Outlook استفاده میکنند مجبورند برای دیدن نامه در حالت واقعی خود بر روی متن نامه راست کلیک کنند و عکس هارو دانلود کنند.
آخرین مورد که فکر میکنم یکی از مهمترین موارد هست اینه که اتفاقاتی که بعد از ارسال ایمیل میوفته رو باید تعقیب کرد. در چند سال گذشته بارها از پارس ادز ایمیلهای تبلیغاتی گرفتم و فورم داخل نامه رو پر کرده ام ولی جوابی نداشته ام! علتش میتونه این باشه که پارس ادز نتایج اون فورم رو اصلا به آگهی دهنده تحویل نمیده (یا شرایطی براش در نظر میگیره) یا اینکه تبلیغ دهنده ها از اهمیت این فیدبک ها بی اطلاعه.در سالهای گذشته وقتی شرکتی ثبت می کردید٬ یک سری کارهای اولیه بود که معمولا با ذوق و شوق خاصی دنبال میشد. مثل انتخاب اسم شرکت (تطابق با فرهنگ لغت و استعلامش که معمولا صف درازی هم داشت!) البته برای من و امثال من که جوان بودم و تازه کار این شوق بیشتر بوده حتما٬ ولی به هر حال در چهره دیگران هم دیده میشد :)
یکی دیگه از این کارهای اولیه: انتخاب لوگوی شرکت بود. کاری که هم سلیقه می طلبید هم تکنیک هنری. به هر حال این هم مورد علاقه ام بود.
در سالهای اخیر که شغلم در حوزه فناوری اطلاعات بوده و روزگار مجازی را بیشتر تجربه میکنیم٬ به موقع راه اندازی هر وب سایت جدید پروسه هایی شبیه و متناظر با همان روزها رو تجربه میکنیم. ثبت دامنه (Domain) به جای ثبت نام شرکت، گرفتن سرویس میزبانی (Web Hosting) به جای اجاره یا خرید محل شرکت و طراحی سایت به جای خرید لوازم اداری، دکوراسیون و معماری داخلی شرکت! پروسه مشابه در این تناظر یک به یک انتخاب و طراحی لوگو هست!
ولی چرا انتخاب لوگو مهمه؟؟ وقتی لوگوی شرکت نایک یا بنز رو میبینم، اولین چیزی که به ذهنم میرسه بزرگی و عظمت شرکته. شاید بگویید این تاثیر حافظه من از این برند های تجاریست یا فکر کنید من این برند ها رو دوست دارم که هر دو ممکن هستند ولی به هر حال لوگو باید بتواند بزرگ بودن را القا کند. مثلا شرکت جی ام خیلی بزرگتر از نایک است ولی لوگوی زیبایی ندارد. در کنار بزرگ به نظر آمدن، مسایلی مانند جلب علاقه مشتریان، قابلیت بالاتر برای برند شدن، ماندگاری بیشتر نام شرکت در ذهن مردم و سایر مسایلی که ممکن است به نظرتان خیلی نزدیک به هم باشند در شکل گیری اهمیت لوگو نقش دارند.
احساس مهم بودن طراحی لوگو دلایل دیگری هم داره به نظر من. از جمله بیان خصیصه های متمایز کننده یک شرکت با دیگر رقبایش. مثلا شرکت اپل (Apple) با نشانه سیب گاز خورده اش متفاوت بودن را به بیننده القا میکند (اقتباس از تصمیم حضرت آدم برای شکستن قاعده و خوردن میوه ممنوعه) و شعار شرکت نیز اینگونه است: متفاوت بیاندیشید (Think Different)
حقیقتا یکی از کارهایی که دوست ندارم انجام بدم٬ جواب دادن در کامنتها٬ به کامنتهاست! چرا؟ چون کامنت جاییه که من از مخاطبم خواهش میکنم نظرش راجع به مساله مطروحه بده و فکر میکنم ۸۰٪ وبلاگ نویسان از اینکه نظرات بیشتری داشته باشند خوشحال میشن (به استثنای "وبلاگ خوبی داری به من هم سری بزن"ها!) و وقتی من خودم وارد این فضا میشم (منِ وبلاگ نویس) شبیه آدمهای غدی (؟!) میشم که نمیتونن حرف کسی رو تحمل کنند!
من مسایل تکنیکال رو سوا میکنم از این مقوله با اجازه شما، چون هدف یادگیریست چنان ابوریحان بیرونی!
مخلص کلام پست قبلی من راجع به معیارهای اندازه گیری بود و کم اهمیت شدن کمیت pageview . عده ای از دوستان حضوری و کامنتی فرمودند این مطلب من درست نیست. من هنوز فکر میکنم اینطور هست: یعنی با وجود تکنولوژی های جدیدی مثل RSS و آژاکس تعداد صفحات نمایش داده شده معیار بسیار مناسبی برای سنجیدن حجم یک بیزنس آنلاین و ارزش گذاری نیست. مطلبی پیدا کردم که بهترین توضیح رو در اینباره داده بود با عنوان تعداد نمایش صفحات منسوخ شده است Pageviews are Obsolete
البته با جستجو در اینترنت (گوگلینگ به روایت بر و بچ انتلکچوال!) مقالات بیشتری هم پیدا میشه.
در دانشگاه درسی داشتیم به اسم اندازه گیری الکتریکی با استاد بیگلربیگیان. وقتی نگاهی به این درس و محتویاتش مینداختید احساس می کردید علم مهندسی برق در 50-60 سال گذشته پیشرف چندانی نکرده است! ابزارهای سنجش کمیتها در این رشته واقعا هم تغییر بنیادی چندانی نکرده بودند. در مقایسه با محیط وب و فضای جدید علمی و تجاری که با خود بوجود آورده است٬ اگر درسی با عنوان اندازه گیری وبی داشته باشیم٬ بسیار میرا و تغییراتش سریع خواهد بود!
معیارهای اندازه گیری کمیتهای وب در طی همین 2-3 سال گذشته، شدیدا تغییر کرده اند. وب مستر سایتهایی که می خواهند از راه تبلیغات آنلاین درآمدی داشته باشند برای راضی کردن بیزنسها جهت ارایه تبلیغ در این سایتها، باید ثابت کنند ترافیک قابل قبولی دارند (از لحاظ کمی نه کیفی) راه حل متریک این ادعا در سالهای گذشته عملا میزان بازدید از صفحات (Page View) بوده است. ولی آیا هنوز نیز این پارامتر خط کش مناسبی برای اندازه گیری میزان موفقیت یک سایت است؟
تکنولوژی آجاکس (Ajax) بارزترین نقض این کمیت اندازه گیریست. در سایتهایی که از این تکنولوژی استفاده می کنند مشتری ممکن است تا انتها صفحه اصلی سایت مورد نظر باقی بماند در حالیکه دهها تراکنش انجان داده است. مثال بسیار خوب برای این مورد سیستم ایمیل بتای یاهو و یا فروشگاه هایی که از آجاکس استفاده میکنند.
در این موارد باید به دنبال کمیتهای دیگری باشیم، مثلا مدت زمانی که هر بازدید کننده بر روی سایت صرف میکند. ولی بازهم پارامترهای دقیق تری هستند که به عقیده من وب مستر ها برای راضی نمودن مشتریانشان باید فاش سازند. پارامترهایی که در گذشته بیشتر جزو اسرار هر وب مستری محسوب میشد! مثل تعداد خرید های موفق انجام شده در فروشگاه، تعداد ایمیل های رد و بدل شده در سرویس دهنده ایمیل یا تعداد ورودی های دیتا بیس یک سایت.
به عنوان مثال دیگر، وبلاگها. در وبلاگها نویسنده وبلاگ می تواند در صفحه اول خود یک الی مثلا 20 پست آخر خود را منتشر نماید. در حالتی که هر صفحه شامل فقط یک پست باشد، شاید page view بتواند نمایشگر تعداد مطالب مطالعه شده باشد، ولی در غیر اینصورت خیر. در مورد وبلاگها تعداد نظرهایی که بازدیدکنندگان می گذارند می تواند گویای مسایل بیشتری باشد (در صورت فعال بودن این گزینه).
نمونه دیگر، سایتی مانند TodayLink.ir را نگاه کنید، بازدید کنندگان این سایت عمدتا در صفحه اول سایت مدتی مانده و سپس از طریق لینکهای خروجی سایت از آن خارج می شوند. در صفحه اصلی این سایت ممکن است 20 الی 50 لینک به اخبار خارجی سایت قرار گرفته باشد، که ممکن است بازدیدکنندگان، بر روی هیچ یا اغلب آنها کلیک کنند. به نظر می رسد فقط میزان page view برای سنجش ترافیک این سایت صحیح نباشد. در این مورد شاید بررسی تعداد کلیک های صورت گرفته در صفحه هم بتواند کمکی بکند.
به هر صورت، اگر برایتان راضی کردن مشتری تبلیغات آنلاین مهم است، به دنبال ارایه آمار کاملتری باشید!سیم کارتهای جدید ایران سل... رویای یک گوشی جدید... استفاده از جی پی آر اس عزیز... تا آخر این برج چقدر مونده؟؟