عماد هنرپرور

این وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم.

 

تا قبل از اينکه مرسدس بنز به عنوان اولين اتومبيل توليد شده بوسيله خط توليد شناخته بشود٬ داشتن اتومبيل برای افراد عادی مانند آرزوی سفر به ماه يا داشتن هليکوپتر شخصی برای ما بود٬ کاری ممکن ولی پرهزينه. مرسدس بنز قسمتی از روياهای مردم را به واقعيت نزديک کرد ولی قدم بزرگتری را فورد برداشت. با توليد انبود و کاهش قيمتها ديگر داشتن اتومبيل آرزو نبود. امروز هم که سرعت توليد و کاهش هزينه ها و بالا بردن کيفيت.
ولی جالبترين کاری که از انتهای دهه ۹۰ کمپانيها انجام دادند تبديل Mass Production به Customized Mass Production بود. يعنی احترام به نظرات و سلايق تك تك مشتريان به جای سعی در روانشناسی عمومی و در نظر گرفتن سليقه متوسط جامعه. اين مسير جديد نشان از تنگاتنگ شدن رقابت دارد. من با خريد از تويوتا ميتوانم اتومبيلی مشكی با تودوزی فابريك شرابی و فرمان sport و سردنده های نيكلی بخرم! پس تويوتا را به هيوندای كه اين امكانات را به من نميدهد ترجيح ميدهم هرچند گرانتر باشد.
همين اتفاق در ميان شركتهای دات كامی در حال وقوع است. من امروز ميتوانم به جای خريد كامل ۳ جلد كتابی كه به قسمتی از هر كدامشان نياز دارم٬ همان بخشهارا بخرم! مثلا فصل ۴ الی ۶ كتاب ۱ و ۳ فصل اول كتاب ۲ و ۳! جالبه نه؟ من ميتونم برم در يك پرتال عضو بشم و از همه امكاناتش استفاده كنم بجز يكيش. و اون يكی رو از جای ديگری بگيرم. انگار با دوستتون بريد بوف و برای خودتون از مغازه بقلی ساندويچ بگيريد!
خلاصه اينكه همه جا سر مشتريها دعواست (بجز بقاليهای ايران كه انگار از آدم طلب دارند!)

+ عماد هنرپرور ; ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٤
    پيام هاي ديگران ()