عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
تبليغي در تلويزيون (رسانه ملي) ديدم كه... باعث تعجب بود برام. مضمون تبليغ (مربوط به يك شركت بيمه) دو جوجه اردك بودند كه گربه اي آنها را تعقيب ميكرد و لحظه اي كه گربه تصميم گرفت به سمت اردكها حركت و شام شبشو فراهم كنه، متوجه ميشه كه شيشه اي بين اونها مانع سور و سات ايشونه! نكته اينكه شيشه كاملا تميز و شفاف بود و بيننده تلويزيون هم در ابتدا متوجهش نميشه.
حالا سوال من از طراحان اين تيزر تبليغاتي (كه حتما كلي هم ادعاي هنر و دانش فلسفه ي تبليغات هم دارند) اينه كه فرق شما با راننده كاميوني كه پشت ماشينش مينويسه "بيمه دعاي مادر" چيه؟!! درك هردوي شما از بيمه يكسانه! يك حايل نامريي كه مانع از اتفاقات بد و ناگوار ميشه! كدوم شما از شركت بيمه خود انتظار داريد كه از تصادف ماشينتان جلوگيري كنند؟؟ وظيفه صنعت بيمه كاهش ريسكهاي مالي زندگي با پرداخت هزينه هايي كه اغلب با نام خسارت ازشون ياد ميشه است نه جلوگيري از حادثه. مثلا تبليغ فوق بايد به اين صورت ميبود كه شركت بيمه مورد تبليغ بعد از خورده شدنه دو جوجه اردك توسط آقا يا خانم گربه، يكي و نصفي جوجه اردك (نصفش به عنوان فرانشيز كسر ميشه!) به صاحب اونها تحويل بده!