عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
زندگی صحنه ی بازيه. يک صفحه بزرگ برای بازيی که شايد برای کسی شطرنج باشه با تمام منطق و قواعدش و برای ديگری مارپله باشه با تمام الکی و شانسی بودنش. دو دسته از آدما در بازيها ميبازند:
در يک بازی اولين قانون اينه که هر کسی حق داره حرکتی مستقل انجام بده! شما ميتونيد با نوع حرکتتون طرف مقابل رو وادار به انتخابی محدودتر کنيد ولی نميتونيد حرکتی رو بهش تحميل کنيد (حالتهای خاص رو بخاطر من بيخيال بشين!) در بازيهای دست جمعی (مثل منچ و روپولی!) اين مساله بيشتر خودش رو نشون ميده و کسانی که اين قانون رو درک نکنند دچار اضطراب شده و بی تابی ميکنند تا نوبت خودشون برسه. در حاليکه نفر ماقبل اونها٬ بايد آخرين ورودی سيستمشون باشه و بسيار مهم. همينطور معمولا بازی منطقی يکی ديگه از همبازيها اونهارو غافلگير و دلسرد ميکنه. اينها اولين خسارت ديدگان ماجرا هستند.
دومين دسته٬ کسانی هستند که بازی نميکنند٬ بلکه بازی می خورند! بازيگرهای باهوش چون ميدونند فقط حق يک حرکت رو دارند٬ سعی ميکنند ديگران رو تشويق به ادامه حرکت قبلی خود بکنند. طبيعی که آدمهايی که ديرتر به جمعی که در حال بازی هستند وارد ميشوند راحتتر بازی می خورن!