عماد هنرپروراین وبلاگ درباره عماد است! زندگی، سفرها، افکار، دوستان و سایر متعلقاتش. در ذهن من، برای فکر کردن نقطه کوری نیست و من جز بر افکارم، احساس مالکیت بر چیز دیگری در دنیا ندارم. |
||
در سايت informationweek يک مصاحبه از مديرعامل شرکت هانی ول (HoneyWell) خوندم که قسمتی از اون بسيار جالب بود (تا اين حد که فرستادمش برای ترجمه در صفحه فاوا - روزنامه اعتماد ملی)
صحبت بر سر اينست که چرا مردم نمی توانند با واقعيت مواجه شوند. يعنی چرا واقعيت را نمی پذيرند. به نظر "لری باسيدی" سه علت عمده وجود دارد:
- ما آنچه که دلخواهمان باشد را می شنويم نه آنچه به ما می گويند.
- ما دنيا را چنان که دوست داريم می بينيم نه چنان که هست.
- مردم نمی دانند با واقعيت چه کنند! هر چه بيشتر منتظر درک واقعيت بمانيد، انتخابهای خود را محدودتر می نماييد.
اين جمله آخر از اوناست که بايد نوشت قاب کرد زد جای مدرک تحصيلی! در آخر هم توضيحی داده اين آقا راجع به اينکه برای واقعگرايی در کسب و کار بايد چه گرد:
- اول مدل تجاری خود را با دسترسی به رقبا، مشتريان و کارمندان احتمالی خود تهيه کنيد.
- دوم يک استراتژی برای رسيدن به اهداف خود تبيين کنيد.
- بررسی کنيد که آيا محيط کاری و فضای بازار با استراتژی شما تطابق دارند يا خير. اگر ندارند، برو به پله ی اول!